دانلود رمان بی تو از فاطمه درخشانی کامل رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، غمگین
تعداد صفحات : 2015
خلاصه رمان :
داستان در مورد دختری به نام مهتابه، که با پسری به اسم امیرعباس دوست میشن، امیر عباس چندباری به خواستگاری مهتاب میره، اما هر بار به دلیل شرایط بد مادیش جواب منفی میشنوه، تا اینکه شب نامزدی مهتاب با پسرعموش با هم قرار فرار میذارن و فرار میکنن، اما متأسفانه فردای همون روز خانوادهی مهتاب اونا رو پیدا میکنن و مهتاب رو عقد پسر عموش میکنن. پسر عمویی که از همون بچگی عاشق مهتاب بوده و اون و به شدت دوست داشته…
قسمتی از داستان بی تو:
همین که پامو گذاشتم توی خونه غرغرهای مامانم شروع شد، حداقل نذاشت به سلام کنم، بعد بره سراغ حرف های تکراری همیشگی اش. _تو تا الان کجا بودی؟ همونجور که داشتم چادرمو تا میزدم تا بذارم توی کمد گفتم: من جز مدرسه کجا رو دارم برم. _چیه اون مدرسه کوفتی که تو دست از سرش
بر نمیداری؟ به چه زبونی باید بهت بگم ما دوست نداریم تو درس بخونی. گوشم از حرف هاش پر بود، از اتاق زدم بیرون چادرش دستش بود و با عصبانیت داشت نگاهم میکرد. -حداقل دم عیدی نرو مدرسه، خونه بمون و به کارها برس. -مامان چی داری برای خودت میگی؟ مگه خونهی خالهاس که
من هر وقت خواستم برم مدرسه و هر وقت نخواستم نرم شما نگران خونه تکونی هم نباش من هر سال خودم کارها رو به تنهایی میکردم، امسال هم از عهده اش برمیام. سمت در حیاط راه افتاد و زیر لب گفت: من هرچی میخوام بگم، انگار دارم یاسین تو گوش خر میخونم. بعد از رفتنش، چهار پایه
رو از توی حیاط اوردم و مشغول پاک کردن شیشه ها شدم اونقدر که مامانم نق نق کرد حتى ترجیح دادم ناهار هم نخورم مشغول کارم بودم که صدای تلفن بلند شد، بالاجبار از روی چهار پایه اومدم پایین و رفتم سراغ گوشی و گفتم: بله؟ صدای پسری ۲۰ و خوردهای ساله بود که توی گوشی…