دانلود رمان پیچک بی دیوار از اسما چنگایی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، همخونهای
تعداد صفحات : ۱۹۵۷
خلاصه رمان:
واران وکیل مسیحی دختربازی که مجبور میشه برای مادرش پرستار بگیره… یه پرستار مسلمون به اسم دریا که مذهبی و چادریه…
قسمتی از داستان پیچک بی دیوار :
نگاهش که بالا آمد و از پنجرهی ماشین بیرون افتاد، ادامه حرف در دهانش ماسید برای یک لحظه انگار برقی با ولتاژ قوی به تنش وصل کردند که آن طور وا رفته و شوک به مرد نشسته در آن سمند سفید نگاه کرد. اصلا تمام تنش چشم شده بود و او را میبلعید که با خوش رویی به دختر نشسته
در ماشینش حرف میزد و میخندید. آسمان با دیدن چهرهی وا رفته و گیجش ابرو درهم کشید و گفت: دریا… چی شد؟ خوبی؟ سر چرخاند و رد نگاهش را گرفت اما با دیدن مرد، دست روی دهانش گذاشت و هین بلندی گفت: وای! دریا که با صدای بلند او تازه به خود آمده بود، زود سر چرخاند و جهت
دیگری را نگاه کرد. -دریا این… این… خودشه…؟! با نگاهی گیج و بی حواس به مقابل سوئیچ را چرخاند و ماشین را روشن کرد. -نگاهش نکن آسمان. -فاصله داره بابا نمیبینه ما رو… نگاهش را دقیق تر کرد و بر دختر مقابلش دوخت. -این که همون… به اینجا حرفش که رسید ابرو در هم کشید و لب
گزید. همان دختر زیبای دانشجویش بود… دریا اما گیج و مضطرب دوباره سوئیچ را چرخاند بلکه ماشین لعنتی روشن شود. اینا نسبتی باهم دارن؟! با استارت دوباره ای که زد بالاخره روشن شد، پا روی گاز گذاشت و با اخرین سرعتی که میتوانست ماشین را از جا کند. -زنشه… آسمان، لحظه ای …