رمان بر دلم حکمی راند اثر سحر نصیری لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
بهترین دوست بابام بود و من دختر خونده و عزیز دلش بودم! چهارده سال ازم بزرگتر بود و عاشق رفتار مردونهش شدم! اون هرچیزی که میخواستم بهم میداد بهجز یک چیز، خودش رو…! هیچجوره حاضر نبود به رفاقتش به پدرم خیانت کنه و با دلبریام وسوسه بشه پس مجبور شدم یه شب که مسته پا به اتاق خوابش بذارم تا برای همیشه مال من بشه ولی نمیدونستم که…
فرهان جان کم کم داره سی و چهار سالت میشه ها پس کی میخوای دست بجنبونی؟ آخرش تو تنهایی میپوسی. فرهان خندید و سرش را تکان داد. _مشکلی باهاش ندارم نگران من نباش الناز به جاش شوهر خودت رو کنترل کن. الناز خندید و نگاهی به من که با قبلی سوزان نگاهشان میکردم انداخت. _شوهر من خودش هوای دلش رو داره فرهان خان… جدی اجازه بده به یکی از دوستهام معرفیت کنم. اسمش رکساناست از خوشگلی و خانومیش هرچی بگم کم گفتم… کمی مکث کرد و ذوق زده ادامه داد: _هفته ی بعد یه روزت رو خالی کن واسه تون یه قرار جور کنم با هم آشنا بشید.
هان؟ میگفت و نمیدید تن دخترکش چطور به لرزه افتاده. _ببینم چی میشه خواهشا مثل دفعه ی قبل سرخود کاری نکن الناز. دستم به سمت گردنم رفت و به سختی نفس کشیدم. این مرد نمیتوانست برای کسی جز من باشد. سا لها دلم را زیر پایش نگذاشته بودم که یک روزه زنی از راه برسد و کسی که مال من است را از چنگم بیرون بکشد!” تا به آن روز کارهای احمقانه و عجیب و غریبی برای دور کردن بقیه ی زن ها از او از من سر زده بود. ولی اینبار موضوع انقدر جدی شد که حتی پای بابا آرش هم وسط کشیده شد و قصد داشت هرطور شده فرهانِ مرا به وصال آن زنیکه برساند.
دیشب فقط قرار بود به عادت همیشه برایش مقداری غذای خانگی بیاورم که زخم معده اش آزارش ندهد ولی با دیدن حال و احوالش فکری وحشتناک به سرم زد. تنها بود و به شدت مست، آن رفیق احمقش آرمان مثل همیشه کنارش نبود و این تنها موقعیتی بود که میتوانستم روح و جسمم را به نامش بزنم و خودم را از ترس از دست دادنش خلاص کنم. خودم هم در حالتی چندان عادی به سر نمیبردم و با نمیتونستم با همه ی عقلم سلیمی که در سرم است تصمیم بگیرم. برای لحظه ای ترسیدم ولی من خیلی وقت بود که آب را از سر گذرانده بودم! آنقدر دوسش داشتم که عاقبت اینکار، روابط خانوادگیمان، رفاقتی که به پایان میرسید و شراکت عمیقشان ذره ای برایم اهمیت نداشت و تصمیم گرفتم همه شان را زیر پا بگذارم!