دانلود رمان یاکان از سحر نصیری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی، انتقامی
تعداد صفحات : 2703
خلاصه رمان :
اسمش یاکان بود بزرگترین قاچاقچی مواد همه ازش میترسیدن تا این که دل سنگ و بی رحمش اسیر دختر سرکش سرهنگ شد! دختری ناز پرورده و افسار گسیخته که هیچ جوره پا به تخت این مرد شرور و وحشی نمیذاشت ولی اون یاکان بود! مردی که همه رو به آتیش میکشید و حالا آتیش و تب تندش دامن این دخترک لوند رو گرفته بود پس با دزدیدن دخترک یه شب بی هوا پا به اتاقش میذاره، قسم خورده بود بهش دست نزنه ولی با دیدنش …
قسمتی از داستان رمان یاکان:
خونوادهی ما یه کمی زیادی مذهبی بودن، مخصوصاً از طرف مادری برای همین خیلی وقتا باهم تو خونه بحث داشتیم. همیشه واسهم سؤال بود چرا مامان معصومه با این که ترک بود اسمم رو گذاشته شوکا! لباسام رو عوض کردم و خودم رو روی تخت پرت کردم. نگاهی به گوشیم انداختم مطمئناً
مثل هر روز مامان چکش کرده بود. شونه ای بالا انداختم و سیم كارت مخفیم رو از توی کیف مدرسهم درآوردم و روی گوشی انداختم. سریع به علی پیام دادم «رسیدی، امیرعلی؟» زیر پتو قایم شدم تا جوابم رو بده علی فقط چند ماه بود که تونسته بود با حقوق کارای پاره وقتش برای خودش گوشی
بخره. اصلاً به واسطه همین کاراش بود که یه بار توی کوچه من رو دید و به قول خودش به دل نه صد دل عاشقم شد. از همون موقع به مدت دوماه هر روز میومد دم خونه و مدرسه یا این که برام نامه میفرستاد. اون اوایل خیلی میترسیدم و همهش سعی میکردم از جلوی چشمش فرار کنم تا این که
وایسادنش رو به روی در و دیدن هر روزهش واسم تبدیل به یه عادت شد. این که هر بار کسی میخواست توی خیابون اذیتم کنه سریع پشتم در میومد یا یواشکی یه شاخه گل توی جیب مانتوم میانداخت و هر روز قدم به قدم از مدرسه تا خونه همراهیم میکرد باعث شد کم کم به کاراش وابسته بشم …