سلام عزیز دل شهره خوش اومدی عشقم. اگر تنها بودیم قطعا ادای عق زدن را در می اوردم به خاطر لحن زیادی پر عشوه اش ! همین که میخواهم سری برای مرد کناری اش به نشانه ادب تکان بدهم اجازه نمیدهد، دستم را میگیرد و میکشد و همزمان به مرد کناری اش میگوید عزیزم بیا بریم گوشه سالن اینجا زیادی شلوغ وپر سرو صداس مرد که راضی به نظر نمی امد نگاه خشک و جدی سمت شهره روانه میکند و سری به معنای باشه تکان میدهد و جلوتر از ما قدم بر میدارد. قد بلند و هیکل ورزش کارانه اش در ان کت وشلوار سیاه براق خیره کننده اش کرده بودبالاخره گوشه ای ازسالن شهره رضایت میدهد ودست بیچاره ام را ول میکند وکمی مچ دستم را از فشارش ، میمالم .
هرسه دنج ترین جا ایستاده بودیم شهره برمیگرددسمت مرد و میگوید نامی جان این پونه س از دوستان خیلی خیلی نزدیک و صمیمی م م یخواستم بگویم ” این ” به درخت میگویند نه ادم ، میل شدیدی داشتم گیس طلایی اش را با تمام توانم بکشم به خاطر معرفی کردنم ، انقدر هم صمیمی نبودیم که او پیاز داغش را زیاد میکرد. از نزدیک خیلی جذاب تر بود خیلی بیشتر از دور بودنش ! با ان ابرو های پر وسیاهش زیادی مستبد به نظر می امد لبخند کجی که بیشتر به پوزخند شباهت داشت میزند بالاخره دستش را از جیبش بیرون می اورد و سمتم دراز میکند خیره به دستانش نگاه میکنم وای از دستانش ..مردانه و بزرگ !
قطعا میتوانست به وقت خودش نوازشگر خوبی باشد با صدای بم و جدی اش از افکارم بیرون میایم و کمی هم خجالت میکشم از فکر منحرفم! نامی فرامرزی هستم خوشوقتم از اشنایی باهاتون. خب انتظار داشتم نسبتش را با شهره اعلام کند اما چیزی نگفت بدون این که دستم را جلو بیاورم سری به نشانه ادب تکان میدهم و لبخندی مهمان صورتم میکنم خوشبختم جناب فرامرزی پونه هستم پونه جم .دستش را با تامل باز هم داخل جیبش می فرستد بدون اینکه اثری از دلخوری در صورتش پیدا باشد با همان قیافه مرموز و خشکش سری تکان میدهد و رو به شهره میگوید من برم پیش بقیه تو هم بپونه جان رو ببر پیش دوستات وپذیرایی کن ازش ” .