دانلود رمان قلبم را بوسید از غزل سلیمانی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۰۴
خلاصه رمان:
اسمم آساره ست… زیبا مثل ستاره های آسمون. من دختری از روستایی هستم که رسم دارن دختران نه ساله شان را به راحتی به عقد دیگران در بیارن. من یتیمی هستم در دست های عموی بزرگم. بازیچه طمع اونم. اما چی بگم که سرنوشت منو به یه جاده رسوند…
قسمتی از داستان قلبم را بوسید :
تمام پیشونیم عرق کرده بود و اکسیژن زیر حصیر در حال تموم شدن بود. دستامو توی هم گره کرده بودم و با تمام وجودم خدا صدا رو میزدم. صدای تیر اندازی و هلهله منو داشت دیوونه میکرد. با تمام وجودم منتظر صدای جیغ بودم چشم هامو بستمو گوش هامو تیز کردم. عرق توی پیشونیم
سر خورد و روی بینیم رو قلقلک داد اما جرات تکون خوردن رو هم نداشتم. اندام نحیفمو توی هم گره کرده بودم و کم کم پاهام خواب میرفت که کسی با صدای بلند جیغ کشید و خدا رو صدا زد توی دلهره و اون موقعیت ناجور نگران و پر از استرس نفس عمیقی کشیدم و صدای پاهایی که میدویدند با
صدای ممتد جیغ همراه شد. مردد روسریمو محکم کردم و از زیر حصیر بیرون اومدم نفسم رو به سختی بیرون دادم. از گوشه پرده چادر حجوم جمعیت رو دیدم. هوا دیگه کاملا تاریک شده بود. با آتیش بزرگی که بر پا بود راهم رو پیدا کردم هر چند سعی میکردم توی تاریکی بدوم. کسی متوجه
من نبود حالا می فهمم اون زن باردار درد بد موقع زایمان رو بهونه کرد تا من از غفلت اون ها سو استفاده کنم. با تمام سرعتم به سمتی نامعلوم میدویدم صدای همهمه و جیغ کم و کمتر میشد. دیگه نور آتیش از دیده پنهان میشد میدویدم و هر از چند گاهی پشت سرم رو نگاه می کردم. صدای زوزه باد …