دانلود رمان با اینکه میدانی نمیمانی از نسرین جمال پور کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجباری، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۹۷۰
خلاصه رمان:
قصه دختری محجوب که خلاف همه عقایدش عاشق و دلداده پسری که در همسایگی انها زندگی میکنه میشه اما این علاقه ممنوعست چون همه از دخترمون انتظار دارن که عشقشو مثل برادرش ببینه اما دل که این چیزا رو متوجه نمیشه و اون عاشق و دلداده تر میشه اما مجبوره سکوت کنه غافل از اینکه این راز رو اون کسی که نباید میفهمه …
قسمتی از داستان با اینکه میدانی نمیمانی :
هنوز چشمانش درگیر خواب بودند. تمام دیشب را با فکر گذرانده بود و بعد هم به لطف سر و صدای سایه در اتاق مشترکشان دوباره خوابزده شده بود. چشمانش میل خواب داشتند و سرش سنگین بود از درد. -عزیز میرم تو ماشین رو ببینم خیر امواتت درست بگرد تو رخت خواب ها رو. خواب
تمنایش بود اما نه وقتی که در عالمی مابین رویا و واقعیت داشت صدای او را میشنید. جوری از روی تخت جهید و پشت پنجره ایستاد که یک آن سکندری خورد و خواست پخش زمین شود نفسش تند بالا و پایین میشد و سینه اش درگیر این ماراتن، دلش میخواست پردهی نباتی رنگ اتاقش
را کمی کنار بزند تا بهتر و بیشتر او را ببیند. اویی که خواب نصفه و نیمهی دیشبش را هم به نام خود زده بود مثل دیشب و هر شب… هر روز صدایش را میشنید به لطف دوستی اش با رضا هر روز هم او را میدید اما عجیب بود که نه عادت میکرد و نه میشد که عادت کند. دوباره صدای پسر همسایه
را میشنید و وجودش حالی به حالی میشد از احساس عمیق و ناب حسی که هر روز ریشه اش عمیق تر و جاندارتر میشد در قلبش. نگاهش به او بود و کلنجار رفتنش با ماشین دوباره گوش هایش مهمان پذیر صدای بلند و بمش شدند. -عزیز تو ماشین هم نیست که نکنه تو ماشین لباس شویه با لباس ها …