دانلود رمان افسون سردار از مهری هاشمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۴۲۲
خلاصه رمان:
افسون یه دختر متین و معتقده که واسه کمک به دوستش سر قراری میره که زندگیش رو به کل عوض میکنه. اون اطلاع نداره که دوستش کلی پول از مردی به نام سردار حاتم که یه خلافکار خشن ولی آسیب دیده است دزدیده و حالا افسون رو جای خودش واسه تصفیه حساب فرستاده. افسون وارد عمارت سردار میشه و زندگیش به کل تغییر میکنه و مجبور میشه به خاطر اعتقاداتش بجنگه و آزارهای اون مرد با فوبیاهای عجیب و غریب و تحمل کنه و این وسط پِی به رازهایی در مورد کشته شدن خانوادش میبره، اونم زمانی که وجودش سردار مغرور رو افسون کرده و شده نفس کسی که همه بهش انگ میزنن چون از همه زن ها فراریه و فقط با افسون کنار اومده …
قسمتی از داستان افسون سردار :
سعی کردم چشم هام رو باز کنم ولی هیچی جز سیاهی نبود، انگار که به گونی مشکی رو سرم کشیده و دست هام هم از پشت بسته بود تو یه لحظه همهی حس های منفی تو وجودم تزریق شد و لرز بدی به تنم نشست. چه بلایی سرم اومده بود؟ اون ون مشکی دو تا مرد درشت هیکل و اون دستمال…
خدایا من دزدیده شده بودم اما چرا؟ چرا من باید واسه کسی مهم باشم که بدزدنم؟ صدای صحبتشون به گوشم رسید و یه چیزی توی دلم تكون سختی خورد، وحشتناک بود که همهی صداها مردونه بود و این لرزش تنم رو بیشتر کرد. جایی رو هم نمیتونستم ببینم ولی تصورم از جایی که به پهلو روی
زمین افتادم به جای کثیف و نمور بود و احتمالاً کلی جنازه و خونی که همه جارو گرفته، ترسناکترش این بود تصورم از مردهایی که هر کدوم با یه آلَتِ قتاله تو دستشون بالای سرم ایستادن… ولی چرا چند نفر، به خدا یکیشون هم من لاجونو میتونه سر به نیست کنه.. فکرم درگیر بود اما بوی خوبی که
به مشامم میرسید مغزمو دچار دوگانگی چالش برانگیز می کرد این بوی خوشی که تمام ریه هام رو پر کرده از کجاست؟ احتمال اینکه تو زیر زمین به کارخونه عطر سازی باشم خیلی کمه اما هر چی که هست فاصلهش رو باهام حفظ کنه تا آلرژیم… با دردی که تو پهلوم پیچید، از توهماتم بیرون پرت شدم…