دانلود رمان مدارا از منیر مهریزی مقدم کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 549
خلاصه رمان :
مدارا داستان زندگی دختری به اسم «بهار» است که با طلاق، پدیده رایج جوامع مدرن و کلان شهرهای ایران و جهان، زندگیاش دستخوش تلاطم و رویدادهای غافلگیر کنندهای میشود که او با صبوری و روشی هنرمندانه از آن عبور میکند و تجربهای را از سر میگذراند که از منظر جامعه شناختی میتواند چراغی در مسیر زندگی روشن کند.
قسمتی از داستان مدارا:
آفتاب زمستانی که از پنجره تا اواسط اتاق کشیده شده و روی من افتاده بود و مرا گرم می کرد. از خواب بیدارم کرد. لای پلک هایم را باز کردم و به پنجره ناآشنا و نوری که چشمم را زد نگاهی انداختم اینجا کجا بود؟ تا غلت زدم و چشمم به چمدانم و گوشه اتاق افتاد فهمیدم کجا هستم و در آن واحد
اتفاق شب گذشته و بی تابی هایم جان گرفت. دیگر هیچ احساسی به آن مرد مغرور و بی مهر نداشتم مطمئناً طلاق میگرفتم و بخاطر تحقیرهایش تا میخورد اذیتش میکردم چه فکر میکرد؟ که بیچاره ام و تحمل میکنم؟ کور خوانده بود. با فکر جنگیدن از جا بلند شدم رختخوابم را جمع کردم و
داخل کمد گذاشتم. با اینکه افتاب پهن شده نشان از دیر بودن میداد به ساعت موبایلم نگاه کردم بله ساعت نزدیک ده بود! به احتمال زیاد این سکوت نشان از آن است که امین رفته کیان هم پا به پای من خواب است. موهای آشفته ام را بدون شانه زدن با کلیپس بستم و آهسته از اتاق بیرون آمدم.
در نیمه باز اتاق امیر حدسم را به یقین تبدیل کرد. دور تختش را که رو به روی در بود نگاه کردم که خالی و مرتب نشده بود. در اتاق کیان هم باز بود و ظاهراً قبل از رفتن به او سر زده بود. نفس راحتی کشیدم و به دستشویی رفتم تا در آمدم زنگ آیفون به صدا در آمد. جا خوردم، کی بود؟