دانلود رمان آوای نیاز تو از کیمیا مهر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۳۴۹
خلاصه رمان:
چه پارادوکس مضخرفی، من از دور کیک به دست و ناباور شایدم دلشکسته خیره بودم به صحنه رو به روم ولی آدمایی که دورم جمع بودن با شادی دست میزدن و رو به روم مردی بود که کنار ژیلا نشسته بود… مردی که بهم دروغ گفته بود و تمام احساسات من رو به بازی گرفته بود؛ پس اون یه مرد معمولی نبود!
قسمتی از داستان آوای نیاز تو :
در حال مرتب کردن خودش تو آینه آسانسور بود و من خیره بودم به تک تک حرکاتش… خودم رو که نمیتونستم گول بزنم ازش خوشم مییومد مخصوصا از رفتاراش… یهو سرش رو برگردوند طرفم اما نگاهم رو ازش نگرفتم که گفت: چیه؟!… چشمای باد کرده و قرمز دیدن داره؟ -نه… یه دختر بچه با
این شکل و شمایل دیدن داره! _من دختر بچم؟! سکوت کردم و هیچی نگفتم که صدای لابی گفتن آسانسور باعث شد نگاهم رو ازش بگیرم… همزمان خارج شدیم و سمت خروجی رفتیم که نگهبانی تا منو دید از جاش بلند شد!… با دیدنش اخمی کردم، هیچی دیگه همین رو کم داشتم… الان با سلام و
احوالپرسی گرمش همه چی و رو میکرد… پشت آوا رفتم تا ازش عقب تر باشم ولی نگهبانه تند تند سرش رو تکون داد و گفت: سلام حال شما خوبین آقای آریا… تا اومد جملش رو ادامه بده با دست اشاره کردم ساکت شه اما نفهمید و گفت: جان؟!… چیزی شده؟ آوا با تعجب سمتم برگشت که سریع رو
به نگهبانی گفتم: ممنون ما دیگه بریم! آوا رو هل دادم سمت خروجی و بیرون رفتیم و پوفی کشیدم که آوا به من گفت: خب با چی بریم؟ اومدم بگم معلومه با ماشین اما حرفم تو دهنم موند… دیگه خیلی ضایع بود با ماشین خودم که یه بارم گفتم مال خودم نیست و آریانمهر لطف کرده بهم داده بریم!…