ظواهر، چنان مکارانه تغییر یافته اند که شهزاده ها و شوالیه ها، نه تنها قادرند خود را از یکدیگر پنهان سازند، بلکه خود را از خویشتن خویش نیز پنهان می دارند.
اما… دل قوی دار که فرزانگان حقیقت جو، هنوز در رویاهای ما گام می دهند تا در گوش جان ما زمزمه کنند: هرگز سیری را که برای نبرد با هیولاها بدان محتاجیم، از کف نداده ایم که شعله های آبی آتش در میان جان ما، جناب بلی استوار، جهان ما را بدانجه که آرزومند آنیم، تغییر داده است شهود در گوش جان ما زمزمه می کند: ما گرده های بی بهای خاک نیستیم. ما همه یکسر رمز و راز و جادویی مرا این قصه ی شوالیه ای است که مرگ او را در ربوده است و شهرادهای که هستی او را نجات بخشید. این قصهی دیو و دلبر است….