جسدش را لای پتوی دو نفره که هدیه ازدواجمان بود پیچیدم و از بالای پلی نزدیک خیابان پنجم در رودخانه انداختم زمانش را به دقیقه و ساعت یادم نیست اما شرح این قصه در هر گاه و هر بزمگاه و هر آوردگاهی بوده برای شما عزیزان می گویم که کار طاقت فرسایی را پشت سر گذاشته ام شب حادثه هوا سرد شود و بدنم مثل لاشه ای زنم کرخت شده بود….