رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی

جسدش را لای پتوی دو نفره که هدیه ازدواجمان بود پیچیدم و از بالای پلی نزدیک خیابان پنجم در رودخانه انداختم زمانش را به دقیقه و ساعت یادم نیست اما شرح این قصه در هر گاه و هر بزمگاه و هر آوردگاهی بوده برای شما عزیزان می گویم که کار طاقت فرسایی را پشت سر گذاشته ام شب حادثه هوا سرد شود و بدنم مثل لاشه ای زنم کرخت شده بود….

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 144 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.