رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان پای مرام

کتاب رمان پای مرام اثر سودا ترک لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

در محله‌ای قدیمی و در دل کوچه‌های پایین‌شهر، احمد، جوانی بیست‌ساله و با غیرت، با مادر سخت‌ کوش و خواهر نوجوانش زندگی می‌کند. احمد با کار کردن در خواربارفروشی محله و زحمت روزانه، تلاش می‌کند تا زندگی را برای خانواده‌اش بگذراند. هر روز با دوست سرخوش و بامرامش، شهاب، از دل محله‌های اعیانی می‌گذرد، جایی که رؤیاها و حسرت‌ها روی سرشان سنگینی می‌کند. اما شرایط، احمد را در دو راهی سختی قرار می‌دهد، عشقی عمیق در دل احمد نسبت به روشنا، دختری از همان محله‌های بالایی، جرقه می‌زند؛ اما واقعیت تلخ فاصله‌ها و مسئولیت‌هایی که بر دوشش سنگینی می‌کنند، مانع این عشق می‌شود. آیا احمد می‌تواند از این دو راهی با عزت عبور کند و پای مرامش بایستد…؟

تکه ای از داستان پای مرام

صبح مثل همیشه، رو به خیابونی که منتهی به مدرسه روشنا میشد، ایستاده بودم. عادت شده بود هر روز که از دور میدیدم با اون گام های آروم و قدم های مطمئن راهی مدرسه میشه، انگار قلبم هم باهاش قدم به قدم راه میرفت. حاجی گفته بود حواسم بهش باشه و من هم سر قولم بودم. ولی هر روز بیشتر از قبل احساس میکردم که این کار فقط یه وظیفه نیست، یه چیزی بود که با تمام وجود میخواستم انجام بدم.

روشنا از سر کوچه پیچید، با اون نگاه آروم و مصممی که توی چشماش بود. پشت یه تیر چراغ برق ایستادم و از دور نگاهش کردم. انگار داشت تندتر از همیشه راه میرفت. نمیدونستم چرا، ولی یه حسی بهم گفت امروز یه چیزی فرق داره. قدم هامو سریع تر کردم تا فاصله مونو کمتر کنم و ببینم اتفاق خاصی افتاده.

چند قدمی جلوتر که رفتم، متوجه یه سایه غریبه شدم که پشت سرش راه میاومد. مردی که یه کلاه روی سرش بود و انگار مستقیم به روشنا نگاه میکرد. حس بدی بهم دست داد، تپش قلبم بیشتر شد و ناخودآگاه قدم هامو تندتر کردم. نمیخواستم کاری کنم که توجه روشنا به من یا اون مرد جلب بشه، ولی باید از چیزی که تو سرم بود مطمئن میشدم.

مرد دنبال روشنا تو کوچه ی باریکی پیچید و بعد از لحظاتی، راهش رو به سمت روشنا کج کرد. اون لحظه دیگه نتونستم آروم باشم. رفتم جلوتر و خودم رو بهشون نزدیکتر کردم. نمیدونم چرا، اما حس میکردم اگه یه لحظه دیرتر بجنبم، شاید اتفاق بدی بیفته. صدای قدمهام که نزدیکتر شد، مرد سرش رو برگردوند و وقتی دید حواسم بهش هست، بدون اینکه به روشنا نزدیک بشه، سریع قدم هاش رو به عقب برداشت و با نگاه اخم آلودی از کنارم رد شد و رفت.

همینکه خیالم راحت شد اون مرد دیگه نیست، تازه به خودم اومدم و دیدم که چقدر عرق کردم. روشنا بیخبر از همه چی، داشت راهش رو میرفت. لبخند محوی به لبم اومد و تو دلم خدا رو شکر کردم که چیز خاصی نشده. بعد از ظهر همون روز، حاجی منو کشید کنار. با هم تو مغازه نشسته بودیم و حاجی، مثل همیشه، با نگاه تیز و جدیش پرسید: – احمد، هنوز حواست به این ماموریت کوچیکه، درسته؟

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در محله‌ای قدیمی و در دل کوچه‌های پایین‌شهر، احمد، جوانی بیست‌ساله و با غیرت، با مادر سخت‌ کوش و خواهر نوجوانش زندگی می‌کند. احمد با کار کردن در خواربارفروشی محله و زحمت روزانه، تلاش می‌کند تا زندگی را برای خانواده‌اش بگذراند. هر روز با دوست سرخوش و بامرامش، شهاب، از دل محله‌های اعیانی می‌گذرد، جایی که رؤیاها و حسرت‌ها روی سرشان سنگینی می‌کند. اما شرایط، احمد را در دو راهی سختی قرار می‌دهد، عشقی عمیق در دل احمد نسبت به روشنا، دختری از همان محله‌های بالایی، جرقه می‌زند؛ اما واقعیت تلخ فاصله‌ها و مسئولیت‌هایی که بر دوشش سنگینی می‌کنند، مانع این عشق می‌شود. آیا احمد می‌تواند از این دو راهی با عزت عبور کند و پای مرامش بایستد…؟
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    پای مرام
  • ژانر
    عاشقانه، خانوادگی
  • نویسنده
    سودا ترک
  • صفحات
    114
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 559 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.