دانلود رمان سیاهکار از زهرا بهمنی خوی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، جنایی
تعداد صفحات : ۵۵۷
خلاصه رمان:
رمان سیاهکار، روایت سیاه بازیهای زندگی است. مافیاها به طرز آشکاری در شهر پرسه میزنند و مانند یک گرگ در یک شب ناب، زوزه کلتهایشان بلند می شود، نیش ظالمانه خود را برای شخصی تیز میکنند و در آخر… نیلارز تنها در هفت روز آمیخته به سیاهیهای زندگی میشود و در یک شب که پدرش… چه میشود؟ در شبهای مافیا قصه من، چه کسی مورد هدف خواهد گرفت؟!
قسمتی از داستان سیاهکار :
در حال خشک کردن موهای نیم خیسم بودم که صدای خنده های دختری به گوشم رسید، خنده آشنایی بود به پنجره نزدیک شدم که… نوا رو بالای درخت همراه تیام دیدم با دیدن خوشحالیش لبخندی زدم و دوباره جلوی آینه رفتم و مشغول شدم حاضر و آماده جلو آینه
ایستاده بودم و تمام فکرم این بود که اگه به دخترا بگم همراهم میان یا نه؟! به تیپم نگاهی کردم مثل همیشه سیاه درست مانند دیاکوی قصه من! کت و شلوار فیتی تنم بود که تنها رنگ شادش مربوط به کمربند خوش طرح طلایی میشد موهام رو از بالا محکم جمع کرده
بودم و مثل دم اسب روی شونه ام رها کردم. -نیلا تو خواهرشون هستی حتماً باهات میان با گفتن این حرف به خودم کمی قانع شدم و از اتاق خارج شدم. نوا کز کرده روی مبل نشسته بود و عمیق تو فکر بود و نگاهم که نگاهم که نبود. نزدیک شدم و کنار نوا جا گرفتم،
دستم رو با تردید روی پاش گذاشتم که نگاهم کرد و گفت: دلم تنگ شده! نفسم رو بیرون دادم و چیزی نگفتم که خودش ادامه داد: برای اتاقم، حیاطمون و حتی پشول، امروز آبروم جلوی تیام رفت؛ یه گربه دیدم یاد پشول افتادم، یکهو دیدم چشم هام خیس شده …