رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی

او تمام روزش را در آشپزخانه می گذراند. در حالی که با خودش حرف میزد زمانی را مجسم می کرد که والنتینو پزشک مشهوری شده، امراض و داروهای جدید کشف کرده و به کنگره های پزشکی پایتختهای اروپایی دعوت شده است. ولی به نظر نمی رسید خود او چندان علاقه ای داشته باشد که در آینده مرد بزرگی بشود . در خانه معمولا خودش را با بچه گربه ای سرگرم می کرد و برای بچه های سرایدارمان با کمی خاک اره و خرده پارچه ، اسباب بازیهایی به شکل سگ و گربه و آدمکهایی کله گنده و تو را می ساخت با آنکه لباس اسکی می پوشید و خودش را در آینه برانداز می کرد . زیاد اهل اسکی نبود چرا که تنبل بود و از سرما بیزار . ولی با این حال مادر را مجبور کرده بود تا برایش یک دست لباس اسکی مشکی و کلاه پشمی سفید رنگ بخرد. وقتی این لباسها را می پوشید و در برابر آینه جلو و عقب می رفت، خیلی از خودش خوشش می آمد. اول شال گردن را به دور گردنش می بست و در آینه خودش را تماشا می کرد و بعد آن را بر می داشت. آنگاه به مهتابی می رفت تا به بچه های….

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 90 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.