دانلود رمان چشم سیاه دوست داشتنی از اعظم حسین پور کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، درام، کلکلی
تعداد صفحات : ۶۹۳
خلاصه رمان:
نورا دختر مغرور و سرسخت و زیباییه که چشمان سیاهش زیباترین رکن چهره اشه. اون پدرشو در بچگی از دست داده و به سختی امورات زندگی خودش و برادرو مادرش میگذره نورا با جدیت درس می خونه و کار میکنه تا بتونه پزشک بشه اون هدف بزرگی توی زندگی داره که میخواد بهش برسه در حین رسیدن اون به هدفش با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنه بیماری مادرش بی پولی و عشقی که ناخواسته سر راهش قرار میگیره و اونو تو تنگنای بدی میذاره در حالی که اون اصلا وقتی برای عاشق شدن نداره …
قسمتی از داستان چشم سیاه دوست داشتنی :
با صدای سرفه های شدیدی از خواب پریدم خودم را با عجله به اتاق مامان گلی جانم رساندم. نیما که با مامان گلی در آن اتاق میخوابید بالای سرش نشسته بود برق را روشن کردم و سراسیمه گفتم: چی شده نیما؟ نگاه نگران نیما به من افتاد: نمیدونم سرفهاش بند نمیاد. کنار مامان گلی نشستم و پشتش
را ماساژ دادم: الهی من قربونت بشم مگه داروهاتو نمیخوری؟ سرش را تکان داد و نیما جایش گفت: داروهاش تموم شده؛ نگرفته! نفسم بند رفت. انقدر درگیر کار و درس و دانشگاه شدم که از مامان گلی ام غافل ماندم. رو به نیما گفتم: برو یه لیوان آب براش بیار خودم فردا نسخه اش رو میگیرم این
چیزا به عهدهی منه کوتاهی کردم. ببخشم مامان گلی جونم. دستم را با دستان چروکیده اش گرفت و فشرد و با دست دیگرش علامت داد که نمیخواهد چی چیو نمیخواد، داری از شدت سرفه زبونم لال خفه میشی! باید داروهات رو سر وقت بخوری مامان جان، سر وقت شنیدی که دکتر چی گفت
وگرنه کار به جاهای باریک میکشه. دارو برات از غذا هم واجب تره! نیما که رفته بود پی آب با یک لیوان پر از آب برگشت. آن را به دستم داد و کنارمان نشست. آب را جرعه جرعه به مامان گلی خوراندم. سرفه اش کمی آرام گرفت. -بهتر شدی دورت بگردم؟ نفس عمیقی کشید و پشت بندش …