دانلود کتاب لافکادیو از شل سیلوراستاین رایگان
ژانر کتاب: فانتزی
تعداد صفحات: 110
خلاصه کتاب:
داستان «لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد» از زبان «عمو شلبی پیر» روایت میشود. همانجاست که شیر جوان با شجاعت با شکارچیای همسخن میشود و وقتی او جواب شیر جوان را با گلوله میدهد، شیر جوان هم مجبور به مقابله میشود. از آن زمان که شیر جوان تفنگ شکارچی را به دست میآورد، با تلاش فراوان تبدیل به ماهرترین تیرانداز جهان میشود و زندگیاش رو به تغییر میگذارد. شیر جوان تا جایی پیش میرود که از او برای حضور در سیرک دعوت میکنند و از آنجا، او راه ترقی را هر چه سریعتر طی میکند. شیر جوان از آن پس «لافکادیو» نام میگیرد و با انسانها زندگی میگذراند تا اینکه از این زندگی یکنواخت هم خسته میشود. «لافکادیو» زمانیکه پس از مدتها با شیر دیگری روبه رو میشود و شیر گذشته او را به یادش میآورد، همه چیز را رها میکند و میرود. اینکه «لافکادیو» به کجا میرود و چه میکند سؤال بیجوابی برای همه ما خوانندگان کتاب باقی خواهد ماند و ما را مجبور خواهد کرد که هر بار به یاد «لافکادیو» میافتیم از خود بپرسیم که برای شیری که نه میخواست شیر باشدو نه انسان چه اتفاقی رخ داد.
قسمتی از کتاب لافکادیو:
خیلی خب فکرکنم خوب متوجه شدید که چرا این شیرها چندان خوب نمی شنیدند ولی بالاخره آن مرد را دیدند. بگذارید موضوعی را به شما بگویم. شیرها چشمهای تیزی دارند و توی تاریکی میتوانند خیلی خوب ببینند به هر حال اتفاقاً آن مرد بعد از ظهر پیدایش شد و شیرها در بعد از ظهرها بی اندازه خوب میبینند به همین خاطر است که هرگز شیر عینکی نمی بینید.
موقعی که شیرها مرد کوچک اندام را دیدند، زحمت دویدن را هم به خودشان ندادند. تنها با فریاد به شیر جوان گفتند: «آهای شام این جاست!» بعد غلتی زدند و دوباره به خواب رفتند شیر جوان فقط دهن دره ای کرد و تفنگش را برداشت چه طور است به این یکی در حالی که روی سرم ایستاده ام یک چشمم بسته و سه تا از پنجه هایم در پشت سرم به هم گره خورده تیراندازی کنم.
این را گفت و تفنگش را نشانه رفت مرد فریاد زد: «یک دقیقه صبر کن به من تیراندازی نکن.