دانلود رمان زمان صفر از مدیا خجسته کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 2129
خلاصه رمان:
داستان دختری به نام گلبهاره که به دلیل شرایط خانوادگی و تصمیمات شخصیش برای تحصیل و مستقل شدن، به تهران میاد و در خونه ای اقامت میکنه که قسمتی از اون ، از سمت مادر بزرگش بهش به ارث رسیده و از قضا ارن ، پسر دایی و همبازی بچگی شیطون و تخسش که از هیچ موقعیتی برای اذیت و آزار گلبهار غافل نمیشه ،اون خونه رو برای اقامت خودش انتخاب میکنه …
قسمتی از داستان زمان صفر:
آفتاب درخشان درست بالای سرم میتابد و انعکاس نورش در تیله کوچکی که میان دو انگشتم نگه داشته ام، دنیای درونش را چندین برابر مرموزتر و خیره کننده تر میکند. هیچ وقت نتوانستم بفهمم چه رازی درون این تیله های رنگی نهفته است که از دیدنش سیر نمیشوم و انگار به دنیای دیگری سیر
میکنم با شنیدن صدای فریاد بچه ها، به خودم میآیم و دستم را در هوا تکان میدهم نور خورشید مستقیم چشمم را نشانه میگیرد دست دیگرم را از زیر سرم برمیدارم و نیمخیز میشوم. با دیدن چهره شاکی مجتبی که به سمتم میآید، لبم را به دندان میگیرم و لبخند دندان نمایم کفرش را بیشتر بالا
میآورد. از همان چند متر فاصله فریاد میکشد رفتی تیله رو بیاری یا بسازی؟ از جایم بلند میشوم و نایلونی که پر از خاک مرغوب کرده ام را بالا میگیرم میدانم میدانند که تحت هر شرایطی از خاک و جمع کردنش نمیگذرم سرش را با تاسف تکان میدهد شلوارم را میتکانم. کلاه لبه دارم را روی
سرم مرتب میکنم و تیله را داخل جیب شلوارم میگذارم اول و آخرش که خودم بردم. دیر یا زود برگشتنم فرقی به حالت داره مگه؟ باقی بچه ها هم از پشت سرش سر میرسند. زهره میگوید: راست میگه گلبهار بازی تموم شد. تو باختی مجتبی باخت و قبول کن! مجتبی کلافه دستی به موهایش میکشد …