رمان بی تو دوباره میشکنم اثر نیلوفر_حی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
می اندیشم به نبودت به شکستنم در زیر پای غرورت لحظه هارا میگذرانم بی تو اما نفسم میگیرد پا پیش میکشی و بعد جوری پسم میزنی که قلبم طاقت نیاورد و دود همدم لحظاتم شود چگونه ببخشمت چگونه.
به نظرم ملوس بود، ولی چیز جذابی تو صورتش نبود که بگی خوشگله یا جذابه.. واسه من جدید بود. چون همه دوست دخترام خوشگل و لوند و جذاب بودن… بالاخره خودمو معرفی کردم : آرتیمان راد هستم 26ساله فارق التحصیل از تورنتو کانادا و مجرد…. تا اینو گفتم چشاي دخترا برق زد… ولی اون دختره نگاهش سرد تر از همیشه بود و اذیتم میکرد و همینم باعث شد توجهم بش جلب بشه… چراغ هاي وجی خبیثم یکی یکی روشن میشد… بعد از اینکه خودمو معرفی کردم از بچه ها خواستم که خودشون رو معرفی کنن… معرفی ها رو دقت نمیکردم و فقط منتظر این بودم که دخیه خودشو معرفی کنه…
نوبتش که شد با صداي ظریفی که منو یاد دختره لب دره مینداخت گفت : نیلوفر پارسا هستم رتبه 4کنکور اینو که گفت برق تحسین تو چشماي بچه ها دیده شد. معرفی ها ادامه دار شد تا رسید به دختره ي لوس و افاده اي که فقط زیبایی و پول داشت… از مارك لباسش پیدا بود پولداره… معلوم بود با پارتی اومده گفت : آنیتسا پویا هستم رتبه 3کنکور. اینم از بند پول، پدر، پارتی استفاده کرده آنیتسا و نیلوفر و دوتا از پسراي کلاس که اسمشون پویا و پارسا بود.
رتبه 1تا 4رو تشکیل میدادن. یه امتحان براي فهمیدن آمادگیشون ازشون گرفتم تا بعد صحیح کنم و درس رو شروع کردم نیلوفر : حوصلم از معرفی ها سر رفته بود بالاخره درس ترش و شیرین و ملس، همه میگن خوشمزس شروع شد نیلوفر : همینطور که فکر می کردم پامو رو زمین با ریتم تکون میدادم! تصمیم گیري مهمی بود. درسته تجربه نداشتم ولی اگه میخواستم میتونستم…. کمی قبل تر : واي عالی درس میداد از خوشی داشتم میمردم چون به نظرم تدریس استاد خیلی مهمه… کلاس که تموم شد طنی به همه بچه ها گفت کار مهمی باهام داره که خصوصی باید بم بگه….