نه ساله بودم که شاعر مشهور ایرج میرزا بسکته قلبی درگذشت، پدرم که به او بسیار علاقه و ارادت قلبی داشت، به درستی و راستی، دیانت و امانتش معتقد بود، منظومه های مذهبی تازه سروده ایرج را بخانه آورده، بارها برای ما خوانده بود. به اندازه ای از مرگ ناگهانی وی مبهوت، متأثر و متألم گردید که نمی توان حدی برای آن قائل شد. پدرم اهل ذوق و ادب و مردی بتمام معنی مذهبی بود و در این زمینه ها هم هر منظومه ای که بدستش میرسید در دفتری که برای این امر تخصیص داده بود یادداشت می کرد…..