دانلود رمان رخساره از هانی زند کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۷۰۰
خلاصه رمان:
نگاهش را با لبخند از جایگاه عروس و داماد گرفت و دکمهٔ کت خوش دوخت و اسپرتش را بست. با دقت اطراف را از نظر گذراند. همه چیز مرتب بود. به قاعده و طبق اصول. بیخود نبود تک تک تاریخ های چند ماه آینده اش هم برای مراسم عروسی رزرو شده بود. حالا تالار پذیراییاش حسابی اسم و رسم در کرده بود. تذکری به یکی از پیشخدمتها داد و جلوتر رفت. امشب مراسم خاصی بود. برای عروسی خواهر دوست قدیمیاش حسابی سنگ تمام گذاشته بود. همه چیز باید به نحو احسن انجام میشد …
قسمتی از داستان رخساره :
قدم که درون تالار گذاشت نقاب بی تفاوتیش را به چهره زده بود و حالا همان چاوش همیشه بود. مغرور جدی بی اطلاع.. شاید حتی باید خودش را نگران دخترک گمشده توسلیها هم نشان میداد. نگران ناموس گمشده رسول… سالن خالی را با قدم های بلند طی کرد و خودش را به قسمت ابتدایی باغ انداخت.
برای پیدا کردن رسول نیازی به چشم گرداندن نداشت. رسول نشسته بود روی اولین نیمکت باغ خالی… در هیاهوی باد… با وضعی که اصلاً گفتن نداشت. کمرت کی خم شد رفیق؟ این را با خود گفت و به یاد کمر خم شده خودش افتاد. اصلاً دوری این عروسک چشم آبی کمر ریز و درشت را خم میکرد
از همان جا صدا زد: رسول! مرد بی رمق سربالا گرفت. جواب نداده شانه هایش لرزيد… حال توسلی ها خوب نبود شبیه حال خودش که بعد از وقتی که ساره اش را از دست داده بود هیچ وقت خدا خوب نشده بود. با این حال سر و شانه هایش را بالا گرفت. _فدای سرم! انگار که درون وجود پسرک
سر به زیر وثوق ها حتی ذرهای مهربانی هم به جا نمانده بود. قدم درون باغ گذاشت. هوای خنک پوست یک پارچه آتشش را میسوزاند اما حتى خم به ابروهایش نبود امشب شب مرادش بود. هیچ چیز نمیتوانست حال خوشش را از دل و دستش بیرون بکشد. چشمش که به چشم های خیس رسول افتاد …