رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان سرهنگ شابر

کتاب رمان سرهنگ شابر اثر اونوره دو بالزاک لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

رمان “سرهنگ شابر” یکی از آثار برجسته اونوره دو بالزاک، نویسنده شهیر فرانسوی، است. این رمان در سال ۱۸۳۲ منتشر شد و در مجموعه “صحنه‌هایی از زندگی خصوصی” قرار دارد.

داستان:

داستان در مورد سرهنگ شابر است که تصور می‌شود در جنگ‌های ناپلئونی کشته شده است. اما پس از سال‌ها، او به پاریس بازمی‌گردد و به دنبال خانواده‌اش می‌گردد. همسرش، کنتس فرژوس، او را مرده می‌پندارد و دوباره ازدواج کرده و زندگی جدیدی را آغاز کرده است.

سرهنگ شابر با فقر و بدبختی دست و پنجه نرم می‌کند و به دنبال احقاق حقوق خود و بازپس‌گیری جایگاهش در خانواده است. اما با بی‌مهری و طرد شدن از سوی همسر و دخترانش مواجه می‌شود.

مضامین:

فریب و خیانت: همسر سرهنگ شابر او را فریب داده و به او خیانت کرده است.
فقر و بدبختی: سرهنگ شابر پس از بازگشت به پاریس با فقر و بدبختی شدیدی مواجه می‌شود.
بی‌عدالتی: سرهنگ شابر با بی‌عدالتی از سوی خانواده و جامعه مواجه می‌شود.
عشق و فداکاری: سرهنگ شابر علی‌رغم تمام بی‌مهری‌ها، همچنان به همسر و دخترانش عشق می‌ورزد و حاضر است برای آن‌ها فداکاری کند.

تکه ای از داستان سرهنگ شابر

نمی توانید تصور کنید که در این شهر درد و مصیبت، چه ماجراهایی از میان رفته است و چه فاجعه هایی به دست فراموشی سپرده شده است… و چه چیزهای دهشت بار و زیبایی هست!… نیروی تخیل هرگز به حقیقتی که اینجا نهفته است و هیچ کس قدرت کشف آن ندارد، دست نخواهد یافت. باید بیرون از اندازه پایین رفت تا بتوان این صحنه های شایسته ستایش، جگر خراش یا خنده آور را که شاهکارهای تصادف است، پیدا کرد.

نمی دانم چگونه توانسته ام این سرگذشت را که اکنون می خواهم باز گویم، چنین مدتی دراز در دل نگه بدارم. این یکی از آن سرگذشتهای شگرف و شنیدنی است که حافظه از راه هوس مثل نمره های بخت آزمایی یکایک از چنته بیرون می آورد. داستانهای بسیار دیگری هم دارم که هر کدام مثل این یکی عجیب است و مثل این یکی در سینه ام نهفته است. اما باور کنید که نوبت آنها هم خواهد رسید.

روزی از روزها کلفتم که زن کارگری بود، به نزدم آمد و از من خواهش کرد که با حضور خود مجلس عروسی یکی از خواهرانش را مزین کنم. برای آنکه به معنی این عروسی پی ببرید، باید بگویم که من در ماه دو فرانک به این موجود بیچاره اجرت می دادم که هر روز صبح تختخوابم را رو به راه می کرد، کفشم را پاک می کرد، لباسم را بروس می زد، حجره ام را می رفت و ناهارم را آماده می کرد و بقیه روز را هم برای گرداندن دسته ماشینی به جای دیگر می رفت و در قبال این کار سخت روزانه نیم فرانک می گرفت.

***

روز هیجدهم اوت ۱۸۵۰ زنم که در اثنای روز به دیدن مادام دو بالزاک رفته بود گفت که مسیودو بالزاک در بستر مرگ افتاده است. به خانه وی شتافتم. مسیو دو بالزاک هیجده ماه بود که گرفتار انبساط مفرط قلب شده بود پس از انقلاب فوریه به روسیه رفته بود و آنجا پیمان زناشویی بسته بود. چند روزی پیش از عزیمت در بولوار، به او برخورده بودم. از همان زمان از بیماری شکایت داشت و نفسی که از سینه اش در می آمد همراه خرخر بود. در ماه مه ۱۸۵۰، به فرانسه بازگشته بود، متأهل و غنی و مشرف به موت از همان هنگام ورود پاهایش باد کرده بود.

چهار طبیبی که جویای رأیشان شدند به خش خش سینه اش گوش دادند. یکیشان مسیولوئی روز ششم ژوئیه به من گفت که شش هفته زنده نمی ماند. همان مرضی بود که گریبان فردریک سولیه را گرفته بود. هیجدهم اوت عمویم ژنرال لوئی ژوزف هوگو برای صرف شام مهمانم بود. همینکه از سر سفره برخاستم از او جدا شدم و درشکه ای گرفتم که مرا به خانه شماره ۱۴ خیابان فورتونه در محله بوژون برد. مسیودو بالزاک همان جا اقامت داشت. آنچه از عمارت مسیو دوبوژون به جای می ماند خریده بود، و آن عبارت بود از سه چهار قسمت عمده و کم ارتفاع عمارت که به حسب تصادف از تخریب جسته بود.

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان سرهنگ شابر

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 162 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.