دسته ی نوازندگان دبیرستان رالینگر با یونیفورم های اراسته در کنار سکوی افطار صف کشیده بود و با شور و شوق سرود ملی امریکا را می نواخت. جمعیتی بیش از صد نفر برای استقبال از مردانی که برای آزادی آنان جنگیده بودند کرد امده بود. وقتی وزش باد پلاکارد بزرگی را که جلوی ایستگاه قطار تضب الشیله و روی آن نوشته بود به خانه خوش آمدید ، از جا تکان داد، دستان مشتاق بسیاری بسرعت آن را سر جایش قرار داد
لوکوموتیو عظیم و غول پیکر در حالی که دود می کرد و صدای سوت و کشیده شدن چرخهایش بر روی ریل همه جا را فرا گرفته بود، به آرامی از ایستگاه عبور کرد و متوقف شد. ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. مسؤول قطار از واگن پیاده شد و در حالی که دستهایش را در هم گره کرده بود، ایستاد….