دانلود رمان جوجه اردک زشت از نسیم ابراهیمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۷۷۳
خلاصه رمان:
فرزان حقانی یه عوضیه به تمام معناست!… حتی اسم دستگاه های ورزشیش هم اسم دختر گذاشته!… یه زورگوی بداخلاقه… گاهی وقتا شوخ و بی هوش و حواس میشه و این جور وقتا حدس میزنم چیزی زده… شبی که تو پارکینگ دانشگاه مچشو با یه دختر گرفتم، فکر نمیکردم مجبور بشم روزی ازش کمک بخوام… فکر نمیکردم عواقب این کار به این سختی باشه… و فکر نمیکردم پایانش همچین عشقی باشه …
قسمتی از داستان جوجه اردک زشت :
ته بدشانسی یعنی من!… همین که تو ذهنم تصمیم گرفتم از دوست دختر اون مردک بدچشم کمک بخوام… زارت… کات کردن. من نمیفهمم جوونای این دوره زمونه رو… البته به نگار حق میدم… مردک چنان چشم های سگی و هاری داشت که همون شب کابوسش رو دیدم و چنان از ترس نفسم برید
که فکر میکردم از پشت قفسه های کتابخونه داره نگاهم میکنه. تمام امیدم به شادیه… نمیدونم چطوری می خواد شمارشو پیدا کنه ولی امیدوارم بتونه… همه امیدم برای ازدواج هلیا، نگاره… اگه بتونه باهام کاری کنه که بتونم به خواستگار تحصیل کرده با خانواده اصیل پیدا کنم بابا اجازه
ازدواج هلیا و علی رو میده… همه کتاب های روی پیشخوان رو با هم بغل گرفتم تا به ردیف G ببرم… به محض اینکه تو بغلم گرفتمشون و رو برگردوندم از ترس هین بلندی کشیدم و با ترس به چشم های خمار سیاهش خیره شدم… نفسم بند اومده بود… اون شب تو تاریکی مشخص نبود که قدش انقدر
بلنده انقدر عضله ای و درشت، چشم هاش قهوه ای نه مشکی … کمرم رو عقب کشیدم و به پیشخوان تکیه دادم و آب دهنم رو با صدا قورت دادم، فهمید ترسیدم ولی ذرهای عقب نکشید !… با صدای لرزان و نفس های بریده و بار سنگین روی دستم سرم رو خم کردم و به کمک کتاب عینکم رو بالاتر کشیدم …