دانلود رمان یمنا از صاحبه پور رمضانعلی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۷۲
خلاصه رمان:
چشمها دنیای عجیبی دارند، هزاران ورق را سیاه کن و هیچ… خیره شو به چشمهایش و تمام… حرف میزنند، بیصدا، بیفریاد، بیقلم… ولی خوانا… این خواندن هم قلب های مبتلا به هم می خواهد… من از ابتلا به تو و خواندن چشمهایت گذشتهام… حافظم تو را…
قسمتی از داستان یمنا :
شرایط به وجود آمده باعث شد عمیقا به او فکر کنم. به او و حضورش در زندگیام. حالا با اطمینان میتوانستم بگویم دوستش دارم اما فقط به خودم چون از او و حسش خبری نداشتم هر زمان که میخواستم رفتارش را علاقه برداشت کنم یاد شفق و حرفهای ترلان خط بطلان بر آن میکشید.
بعد از خوردن کیک نوبت به کادوها رسید دروغ بود اگر می گفتم، از محبت آدمهایی که تعداد دفعاتی که دیده بودمشان به انگشتهای یک دست هم نمیرسید شگفت زده نشدهام یک به یک از همه تشکر میکردم که ترلان با صدایی بلند گفت: حسان کادوت کو؟ آنقدر از کاری که کرد ذوق زده بودم که به
هدیه گرفتن فکر هم نمیکردم. تارخ با شیطنتی که در کلامش آشکار بود در جوابش گفت: کادوشو قراره هفته دیگه بگیره. از جوابش متعجب شدم اما ترلان قبل از من به حرف آمد. -وا خب الآن بده. دوباره تارخ جوابش را داد: آخه واسه همون هفته دیگه سفارش داده. تعجب کرده بودم اما به یک لبخند
اکتفا کردم ترلان هم که به جواب نرسیده بود در سکوت و بغ کرده به جمع نگاه میکرد. با صدای زنگ گوشی تازه به یاد فرهان افتادم. از قضا آدم پشت خط هم فرهان بود. از جمع عذرخواهی کردم تا بتوانم حرف بزنم. -تو راهی؟ -نه راستش. -چیزی شده؟ -فردا تولدمه ولی دوستام امروز غافلگیرم کردن …