دانلود رمان تهران ۳۶۳ (گان اول از سه گانه خانواده الماسی) از مهسا حسینی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۳۸۰
خلاصه رمان:
یارا نوهی نورچشمیِ خانوادهی الماسی که عشقِ بزرگِ زندگیاش تبدیل به شکست میشود، تصمیم به فرار از کشور میگیرد. آخرین شب حضورش در ایران دست به کار احمقانهای میزند که کنارِ خودش همیشه سایهی یک مرد را احساس میکند. کسی که فرار کردن از او ممکن نیست و با گذشت سه سال و برگشت به وطن بارِ دیگر به نقطهای میرسد که سه سال قبل آن را به حالِ خود رها کرده است، مردی که مثلِ دیوار مقابلش سد میشود و جز مصالحه تمامِ راهها را به رویش میبندد…
قسمتی از داستان تهران ۳۶۳ :
دست یارا را گرفت تا اورا وسط سالن ببرد که خودش را عقب کشید و به حرف آمد: میخوام یه گلویی تر کنم شماها برید منم میام. شهزاد و مهان رفتند و یارا از رو میز بطری کوچکی را برداشت و به لبهایش نزدیک کرد هنوز چند ثانیه از تنهایی اش نگذشته بود که صدای آشنای بامداد بار دیگر به گوشش
خورد: آخرین شبی که ایران بودی یه حرفایی بینمون زده شد. یارا جا نخورد خوب میدانست که بامداد از هر فرصتی برای گفتن استفاده میکند بطری را بار دیگر به لب هایش نزدیک کرد و کمی از محتویاتش نوشید. بامداد گفت: البته ما که نمیدونستیم شب آخره بعدا سورپرایز شدیم! نگاه بامداد
روی صورتش سنگینی میکرد و یا را دنبال جواب بود تا او را از سرش باز کند: هر چی گفتم رو فراموش کن قصد داشتم واسه همیشه برم و فکر میکردم دیگه نمیبینمت. بامداد خندید: همون یارای کلاسیک. اینبار یارا نگاهش کرد چشمش صورت سبزهی او را میکاوید و نگاهش کمی پیش روی کرد و
به دستهایش که قلاب شده بود رسید ردِ خالکوبی نسبتا بزرگی که روی ساعد دست راستش زده بود لحظه ای او را از افکارش منحرف کرد. پرسید: جديده؟ اشاره اش به دست بامداد بود بلافاصله ساعدش را مقابل یارا گرفت: پارسال زدمش. کلمه ای که روی دستش نقش بسته بود را خواند …