دانلود رمان فرستاده از مهسا حسینی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحات : ۸۹۸
خلاصه رمان:
باران دختر خیالبافیه که در یک خانواده متوسط زندگی میکنه. یه خواهر و برادر بزرگتر از خودش داره. برادرش خیلی غیرتیه. باران و خواهرش بیتا با هم به کلاس نقاشی میرن. باران فکر میکنه که رئیس اموزشگاه آقای فلاح از اون خوشش میاد و اونم همین طور. سعی میکنه سر بسته به خواهرش بگه. از یه طرف دیگه دوست اخموی بهنام پاش به خونه شون باز میشه و باران اون رو چندین بار در حال سرک کشیدن به زیر زمین خونه و … دیده و به اون مشکوک میشه. تا اینکه مشخص میشه که …
قسمتی از داستان فرستاده :
در خونه رو بستم و نگاهم و به کوچه دوختم. همین دو روز در هفته که از خونه میومدم بیرون مثل آزادی از زندان بود! تخته شاسیم و محکم تو دستم فشار دادم. یه ذوق عجیبی داشتم. انگار هر دفعه که میرفتم کلاس این ذوق کم نمیشد. تازه شدتم میگرفت بیتا از دیروز که اومده بود خونه مشکوک
به نظر میرسید. یه جورایی توی حال و هوای خودش بود. حرف نمیزد. فقط به یه گوشه خیره میشد و بعضی وقتا یه لبخند ملیح میزد. ولی اکثرا با جدیت خیره میشد یه گوشه. کم کم داشتم نگرانش میشدم. دختره پاک خُل شده بود! مامان از من که ناامید شده بود ولی حسابی رو بیتا حساب میکرد.
با این وجود و رفتارای این دختره فاتحهی امید مامان رو هم خوندیم! سرم پایین بود و از روی چاله چوله های خیابون که پر از آب بود میپریدم. آخه تا یه ساعت پیش داشت بارون میومد. هوا حسابی معرکه شده بود. حالا بماند که چقدر حال و روز تک نفرمون تو این هوا به چشم میومد ولی بااین وجود
بارونو دوست داشتم. سرمو بالا گرفتم تا به آسمون نگاه کنم. آسمون صاف شده بود. کاش دوباره بارون بياد البته الان نه! وقتی از کلاس برگشتم بیاد! ناسلامتی کلی به سر و وضعم رسیده بودم. دوست نداشتم وقتی رسیدم کلاس بوی نا بدم! ولی اگه برگشت بارون بیاد. آخ چه شود! دستامو بیاراده بهم کوبیدم …