دانلود رمان عشق خاموش از مریم روح پرور کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۲۵۱
خلاصه رمان:
دنیا، دنیای ما آدم ها، پر شده از قضاوت، قضاوت هایی که همه را به اشتباه میاندازد و چه ساده دل میشکنند… سعی میکنیم آدمی منطقی باشیم اما… تلاش بی فایده هست ما آدم ها منطقمان در گوش هایمان و چشمانمان است، نه عقلمان …
قسمتی از داستان عشق خاموش :
مانلی روی تخت دراز کشید با درد چشم بست عذاب وجدان داشت داشت دیوانه میشد و دوست داشت هرچه زودتر درسا را از دست آن گرگ نجات دهد اما حرف های پژمان هم بیراه نبود اگر حرف میزد و پژمان هم حرف میزد و اگر حرف پژمان را باور میکردند، نه میتوانست درسا را از او دور کند
و هم این که او را یک حسود عشقی میدانستند. مشتش روی تخت نشست سر در بالشت فرو کردو نالید خدا من چه غلطی کنم. نفس عمیق کشید این که خودش پژمان پَرُ بال داده بود این که انقدر بزرگش کرد که شد تهدیدی برای خودش چرخید نگاه مانی کرد و آرام گفت: گاو عنتر فکر کرده کیه میگه من
عاشقش بودم. بر پیشانی اش کوبید و گفت: آخه آدم قحطه، من اگر عاشقت بودم مگه خُل بودم بزارم واسه کسی بشی. باز چرخید نگاه سقف کرد و گفت: خدایا این بشر رو خودت یه جوری از زندگیمون محو کن، درسا هم یه غلطی کرده تو ببخش. -مانلی انقدر غرغر نکن سرم رفت. مانلی لب به دندان
گرفت گفت: بخواب بچه عه. -مگه میزاری دو ساعته انگار زنبور داری ویزویز میکنی. -باهوشخان اون مگسِ. -ببخشید اسمتو خوابالود بودم فراموش کردم. مانلی بالشت کوچک را سمتش پرت کرد با حرص گفت: بچه پررو میزنم توپ مورد علاقتو پاره میکنما. -بگیر بخواب آبجی فیلم اکشن زیاد دیدی …