دانلود رمان سرمست از نگار رازقندی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : 1151
خلاصه رمان :
سایه زنی که بعد از طلاق همسرش با تنها دختری که داره تصمیم میگیره زندگی مستقلی داشته باشه اما امان از روزی که عشق سابقش درست توی همسایگی خونهش با زنی نازا در بیاد و بخواد رحمش رو اجاره بده …
قسمتی از داستان سرمست:
کفری بودم و هیچ چیز نمیتوست جلوم رو بگیره تا سیلی توی گوشش فرود نیارم و برق صداش توی تمام راهرو بیمارستان پژواک شد. -یاد بگیر با من که حرف میزنی با هرزه های دورت اشتباه نگیری وگرنه بار بعدی به همین سیلی اکتفا نمیکنم. از من بعید نبود چنین واکنشی منی که تمام عمر
غرور مخصوص خودمو داشتم و نمیذاشتم کسی چپ به من نگاه کنه یا اجازه بده بهم بگه که بالای چشمم ابروعه… هنوز توی شوک سیلی من بود. علیرضا مرد بی دست و پایی نبود اما خودش میدونست حرفش بی تاوان نیست. -تو… چیکار کردی؟ به من سیلی زدی؟ اخم کردم و دست روی دستگیره
درب گذاشتم. -اگه شک داری میخوای یکی دیگه هم بزنم؟ دندون قروچه کرد که اعتنایی بهش نکردم و داخل اتاق رفتم. گلی که همراه خودش آورده بود رو برداشتم و دور از چشم آیدا به قفسه سینهش کوبیدم. -حتی اگر خدا هم اومد و ازت خواست بیای اینجا، تو به خودت چنین جرعتی نده جناب
احمدی… غرور یک مرد چیزی نبود که به چنین سادگی زیر پای من له بشه. اما شوک بودنش خودش بخشی از داستانش بود. دسته گل از توی بغلش سر خورد و روی زمین افتاد. داشتم کم کم از این حجم سکوتش و مقاومت میترسیدم که چشمهاش رنگ خون گرفت و خواست به سمتم یورش کنه و …