رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
دانلود رمان خاکستری از نگار رازقندی

رمان خاکستری از نگار رازقندی با لینک مستقیم

دانلود رمان خاکستری از نگار رازقندی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۶۳۵

خلاصه رمان:

_خاله؟ الان چشم های تو آبیه یعنی همه چیز رو آبی میبینی؟ به جسم ریز میزه درنا که روی پام نشسته بود خیره شدم و خندیدم. -مگه چشم هاش تو که قهوه ایه همه چیو قهوه ای مبینی بچه؟ بهم خیره شد و دندون‌نما خندید. -نه! محکم تر بغلش کردم و از تاب پایین اومدم تا لبه باغچه حیاط بشینم و به محض بلند شدنم صدای باز شدن درب ناگهانی خونه اومد و قامت آبان تو چهارچوب ظاهر شد و پشتش مادرش اومد. -واستا آبان؛ واسه چی الکی شلوغش میکنی؟ مگه قرآن خدا غلط میشه تو طعم بچه دار شدن رو بچشی؟

قسمتی از داستان خاکستری :

-سه تا میخوام! با صدای درنا چشم باز کردم. از سر و کول باباش اویزون شده بود و با انگشت هاش عدد ده و نشون می‌داد که آبان خندید: بابایی این که سه تا نیست! لجوجانه در حالی که هنوز تازه از خواب بیدار شده بود بهونه گیری کرد. -اما من سه تا شکلات می‌خوام خلوت پدر و دختریشون

رو به هم زدم هنوز هم دست آبان رو نزدیکم حس می‌کردم و این نشونه خوبی نبود. تكون ریزی خوردم که دستش رو عقب کشید و گاز آرومی به عادت از بازوی درنا گرفت. -باشه فسقل… پاشو از روی شکم من. ناخوداگاه نگاهی به عضلات شکمیش انداختم که درنا بلند شد و قهرآمیز سرش رو پایین

انداخت و رو ازم گرفت که لب زدم: نبینم درنا به خاله برکه هم اینجوری اخم کنه. سرش رو پایین انداخت: با خاله برکه هم قهرم، بابایی تو رو بوست می‌کنه منو گاز می‌گیره حرفش باعث شد حواسم از لحن بچگونه و بامزه‌ش پرت بشه و مستقیم به آبان خیره بشم و صاف سر جام بشینم. واکنش

آبان تند تر از من بود. -کی این چیزا رو بهت گفته بابایی؟ دست به سینه سمت در رفت. -خودم شنیدم! از اتاق بیرون رفت که مبهوت به آبان نگاه انداختم. -تحویل بگیر! حس می‌کردم اصلا آبان از این قضیه ناراحت نیست و یه جورایی خنده مارموزانه به لب داشت. -بچه ست… یه چیزی میگه …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
_خاله؟ الان چشم های تو آبیه یعنی همه چیز رو آبی میبینی؟ به جسم ریز میزه درنا که روی پام نشسته بود خیره شدم و خندیدم. -مگه چشم هاش تو که قهوه ایه همه چیو قهوه ای مبینی بچه؟ بهم خیره شد و دندون‌نما خندید. -نه! محکم تر بغلش کردم و از تاب پایین اومدم تا لبه باغچه حیاط بشینم و به محض بلند شدنم صدای باز شدن درب ناگهانی خونه اومد و قامت آبان تو چهارچوب ظاهر شد و پشتش مادرش اومد. -واستا آبان؛ واسه چی الکی شلوغش میکنی؟ مگه قرآن خدا غلط میشه تو طعم بچه دار شدن رو بچشی؟
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    خاکستری
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    نگار رازقندی
  • ویراستار
    رماندونی
  • صفحات
    ۱۶۳۵
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 5,588 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.