دانلود رمان دایاق از یامور.م کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۹۵۷
خلاصه رمان:
با بوی دود سیگاری که تو بینیم میپیچه سرمو آروم میچرخونم و نگاهش میکنم… خبری از اون ارسلان همیشه منظم و شیک پوش نیست اون مردی که باحالی به هم ریخته و لباسای چروکی که تو تنشه و معلومه هر چی دم دستش بوده پوشیده و اومده هیچ شباهتی به دامادی که مامان بین فامیل و آشنا پزشو میداد نداره… چنگی بین موهای آشفته خرمایی رنگش میزنه سرشو بالا میگیره تا نگاهم کنه که باهم چشم تو چشم میشیم …
قسمتی از داستان دایاق :
وقتی وارد اتاق شدم جاوید مشغول صحبت کردن با گوشی دیدم… سمت عسلی رفته و گوشی خودمو برداشتم… انگار دیگه نباید منتظر زنگ زدن اونا باشم باید خودم زنگ بزنم به مامان… تو همین فکر بودم که جاوید با آوردن اسم بابا باعث شد سرمو یهویی به سمتش بچرخونم: جاوید بله درست
میفرمایید جناب تاجبخش… آماندا هم اتفاقا الان اینجاست … انگار که به زور داشت با بابا حرف میزد. اگه بابت رفتارم ناراحت بود و به بابا حرفی میزد چی؟ همین فکر باعث شد رعشه ای به تنم بیفته… با پاهای لرزون سمت جاویدی رفتم که هر چند مشغول حرف زدن با بابا بود ولی نگاهش روی من
زوم بود. دستای لرزونمو سمت دهنم برده و با استرس گوشت کنار ناخنمو بین دندونام گرفتم. چرا به من زنگ نزده بودن؟ چرا تو این چند روز خبری ازم نگرفتن؟ جاوید از روی صندلی بلند شد… جاوید: فقط یه موردی آقای تاجبخش امروز… نه نه داشت به بابا در مورد رفتارم میگفت؟ میخواست بهش
بگه رفتارم مناسب نبوده؟ یهویی سمتش رفتم و دستمو گذاشتم رو بازوش… آروم زمزمه کردم: نه… نه… خواهش میکنم.. خواهش میکنم چیزی بهش نگو.. خواهش میکنم.. با چشمای گرد شده و متعجب نگاهم کرد… صدای بابا هر چند که واضح نبود چی میگه از پشت تلفن به گوش میرسید …