دانلود رمان عاشک از الهام فتحی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 2617
خلاصه رمان :
عاشک… تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به… عاشک، فارسی شدهی کلمهی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست… در واقع میتونیم اسم رمان رو عشق هم بخونیم …
قسمتی از داستان عاشک:
مسیرش را به سمت کناره های چوبی اطراف دریاچه کج کرد. به یکی از نیمکت ها اشاره زد و از من خواست بنشینم.. تکان خوردن آب و جوش و خروشش، از این فاصله وحشتناک تر هم به نظر میرسید. در عین حال ترجیحم ایستادن بود نشستن میزان سرمای بدنم را بیشتر میکرد… -گفتم بشین
آرام. به یکباره لحنش تغيير مسير داد. مثل اینکه میخواست یادآوری کند که برای چه من را به اینجا آورده و من ملزم به تبعیت هستم در آن وضع تنهایی و تاریک روشنی که بر محيط مستولی بود رفتار عاقلانه این بود که لجبازی نکنم.. با تاخیر روی نیمکت نشستم و خودش هم بلافاصله کنارم نشست.
حس میکردم تمام عصب های بدنم از کار افتاده… بی حس بی حس بودم حتی انگشت هایم یارای حرکت نداشت. تا چند دقیقه یک پایش را روی دیگری انداخته بود و به انتهای آن آب نگاه می کرد… در دلم فقط یک جیغ بلند در حال بزرگ شدن بود… -معذرت… می خوام… لابد اشتباه شنیده بودم
هاکان را چه به عذر خواهی اصلا چنین کلمه هایی در فرهنگ لغت مغزش وجود نداشت… اصلا به چه دلیلی؟ -آراز گفت که دلت نمی خواد هیچ مردی بهت دست بزنه جزو اعتقاداتت محسوب میشه… اون روز خیلی ازت عصبانی بودم که مچ دستتو گرفتم، ولی از این به بعد سعی نکن منو عصبانی کنی …