رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان در هم تنیده

کتاب رمان در هم تنیده (جلد سوم مجموعه‌ی هیولایی در تاریکی) اثر پپر وینترز لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

«بعد از نبردی که مثل جهنم بود، من اسکلاو خودم رو از لبه‌ی نابودی نجات دادم. من همه چیز رو فدا کردم، قلبم، ذهنم، آرزوهام رو برای برگردوندنش به زندگی فدا کردم. و برای مدتی فکر می‌کردم که منو شکسته، که هرگز مثل قبل نخواهم شد. اما آهسته آهسته هیولا جسورتر می‌شد و بالاخره زمانش رسیده که به تس نشون بدم تاریکی چقدر می‌تونه زیبا باشه.» کیو همه چیزش رو داد تا تس رو برگردونه. در عوض، انتظاری کمتر از این نداره. تس ممکنه اون رو رام و اهلی کرده باشه، اما همچنان یک هیولا در درونش داره. بعد از زنده موندن از تاریکی، طلوع جدیدی آغاز شده. تنیده در هم از سیاهی و خاکستری عبور می‌کنه و نور عشق واقعی رو دنبال می‌کنه تا سایه‌ها و شک و شبهه‌ها رو برای همیشه از بین ببره. در نهایت کیو و تس باید با شیاطین درونشون روبرو بشن، قبل از اینکه آینده‌اشون رو در آغوش بگیرن …

تکه ای از داستان در هم تنیده

من هرگز فکر نمی‌کردم چیزی رو که دیگران می‌خوان تجربه کنم – البته تا وقتی تو رو دیدم. لحظه‌ای که سر میز بیلیارد با من دعوا کردی، خط قرمزم رو رد کردی و قلب لعنتی منو ربودی. من هرگز اینقدر گیج نشده بودم. سعی کردم تو رو از دست خودم در امان نگه دارم اما هرگز فکر نمی‌کردم که مجبور باشم تو رو از شر عوضی‌های زندگی کثیفم در امان نگه دارم. من ناامیدت کردم و فکر نمی‌کنم هرگز از رنج‌هایی که کشیدی غلبه کنی – همش به خاطر من. تو به خاطر من شکنجه شدی. می‌تونم بهت قول دنیا رو بدم. می‌تونستم قلبم رو جدا کنم و جلوی پای تو تقدیمت کنم، می‌تونم غزل، شعر و اشعار بنویسم که عذاب وجدان و پشیمانی‌ام رو

نشون بدن، اما هیچ چیز این درد رو از بین نمی‌بره. تو یه زمانی خیلی قوی بودی و الان هم قویتر هستی فکر می‌کنی شکسته‌ای. اما من حقیقت رو می‌بینم. نه تنها منو مجبورم کردی با بدترین کابوسم روبرو بشم، بلکه احساس می‌کنم هر لحظه داری ناپدید میشی اما وقتی بگی بله نمی‌تونی اونجا رو ترک کنی. لحظه‌ای که امضا کردی و تس مرسر شدی روحت به من تعلق داره. تو واقعاً مال من خواهی بود و من برای همیشه مالک تو خواهم بود. شاید اون وقت ترس از بین بره. لعنتي، من واقعاً امیدوارم، چون هر روز دارم دیوانه می‌شم. با فکر اینکه از در بیرون بری و ببینم رفتی دیوانه شدم. وقتى واقعاً مال من شدی ممکنه جرات پیدا کنم تا

کمی از چیزی که در تمام عمرم پنهان کرده‌ام رو به تو بدم. می‌خوام بهت برای ورود به دنیای من خوش آمد بگم. می‌خوام هر چیزی رو که هستم باهات به اشتراک بذارم. می‌خوام هر چیزی رو که می‌دونم بهت یاد بدم. لعنتی، تس، متوجه نشدی. می‌دونی من کسی نیستم که قدرت داره- این تویی تو کسی هستی که کنترل رو در دست داره و اعتراف کردن بهش منو می‌کشه. هرگز منو می‌بخشی؟ هرگز همین طور به من نگاه می‌کنی؟ فکر نمی‌کنی که اگر هرگز منو ملاقات نکرده بودی برای بار دوم دستگیرت نمی‌کردن؟ اگه فقط زمانی که فرصت داشتم تو رو به خونه می‌فرستادم. اگه فقط جلوی تاریکی رو می‌گرفتم. اگه فقط… نگاه به گذشته دردناکه …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان در هم تنیده

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 301 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.