دانلود رمان اغواگر من باش از فاطمه ایزی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحات : ۱۱۱۶
خلاصه رمان:
رز و بهراد طی ماموریتی در یک خانه با یکدیگر حبس میشوند و… بهراد که پسری مذهبی است مجبور به صیغه کردن رز که دختری بی قید و بند است میشود! آنها فقط برای کارشان با هم محرم میشوند اما در این بین اتفاقاتی میافتد که…
قسمتی از داستان اغواگر من باش :
” بهراد ” پوفی کشیدم و سوار ماشین شدم ماشین را روشن کردم و محکم روی فرمان کوبیدم به درب ورودی خانه نگاهی انداختم و از روی خشم دستم را مشت کردم حوصلهی این دخترک لوس و بیحیا را نداشتم. سرم را روی فرمان گذاشتم و به انتظارش ایستادم. نمیدانم چند دقیقه گذشته بود که
صدای در ماشین را شنیدم در باز شد و من سرم را بالا آوردم. ناخوداگاه به طرفش چرخیدم و نگاهش کردم. میخواستم ببینم چه لباسی پوشیده است چادر سفیدی که رویش گلهای ریز نارنجی و صورتی قرار داشت پوشیده بود و طره ای از موهایش را بیرون انداخته بود. چادرش را سفت چسبیده بود
نگاهی به من انداخت و با همان لحن نازدارش گفت:حالا تیپم اکیه؟ میتونم بشینم؟ هر چه میخواستم نگاه از او بگیرم نمیتوانستم. پیش خودم اعتراف کردم که چادر خیلی به او میآید. همانطور که به او زل زده بودم گفتم: بشين. خندید… شیرین و با ذوق… چادرش را باز کرد بنشیند و باز کل اندام
بی نقصش نمایان شد. این بار استغفراللهی زیر لب گفتم و نگاه از او گرفتم. سوار شد و صدایش را شنیدم: بزن بریم. پایم را روی گاز گذاشتم و به راه افتادم. چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که بینیاش را جمع کرد و پیف پیف راه انداخت. با اخم گفتم: باز چی شد؟ دو دقیقه نمیتونی ساکت باشی تو؟