دانلود دلنوشته هم آوا اثر F_PARDIS (نویسنده اختصاصی رمان بوک) با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و Mp3 صوتی با لینک مستقیم رایگان
هم آوا می شوم با صدايت که در گوشم می پيچد، صدايت همه جا هست اما خودت مدتهاست که نيستی! بعد تو، من از نظر همه ديوانه ای شدم که از بینوايی هم آوای ارواح گشته! خارهای گلهای خشکيده انگشتانم را می شکافند! اما مهم خوار شدن من پيش تو بود! که حالا جزو همان نبايد هاست که نبايد می شدند ولی شدند…
بخی از دلنوشته هم آوا
پیچ می کنم عکس را بر روی ديوار؛ عکس همان کسی که در تمام طول سال و ماههايش، در تمام اين زندگی پر پيچ و خم در کنارم بوده و حال نيست! دیوار که هيچ! سد عظيمی ساخته ای بينمان! انگار بايد بيش از صد سال صبر کنم تا شايد بار ديگر حداقل تو را ببينم! من راضی بودم رازی را که سالها در دل نگه داشتم با خود به گور ببرم، اما کندن گوری را که قرار بود تو را در آن دفن کنند نبينم!
من را کشتی… مهم نيست!حداقل می گذاشتی کشتی هايم روی آب بمانند و در ته دريا مجسمه ای از بخت سياه من نشوند. بار ها در جوابم چيزی جز خير نگفتی! حق داشتی خير من را می خواستی. ولی چرا در آخرين ديدارمان نگذاشتی من هم بگويم خير و نگذارم بروی؟ من فقط خيرت را می خواستم که نشد…
در تمام اين زمانها که حالا شده اند جزوی از گذشته، يک بار نشد در را باز کنی و لبخند بزنی تا شايد من هم خوشحال شوم و اين غم اجباری دست بردارم. کاش می گفتم:
– اين ببر تندخو را رام کن و ببر به آينده تا شايد بيشتر قدر اين ثانيه ها و ساعت ها را بداند. شايد ديگر وقتش را تلف تو نکند…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.