دانلود رمان دستان از فرشته تات شهدوست کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۲۸۲
خلاصه رمان:
دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند. دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهر زادهی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش میایستد. به ظاهر همه چیز با یک معامله شروع میشود. این در حالی است که جانای زخم خورده از تقدیر گمان میکند دستان دشمن اوست و محض انتقام آمده… اما دستان برای اینکه حامی این دختر باشد ناچار است آبرویش را گرو بگذارد …
قسمتی از داستان دستان :
جانا از روی زمین بلند شد. حتی دستی هم به لباس خیسش نکشید با وحشت و نفرت از کنار دستان گذشت و یادش رفت کیفش را بردارد زیر باران تعادل نداشت میدوید و نفس نفس میزد دستان همانطور حیرتزده خم شد کیف جانا را برداشت و پشت سر او قدم تند کرد صدایش زد جانا نمیشنید. دستان
جَلدو نفس گیر زیر باران راه را به روی او بست جانا با دیدن او توانش رااز دست داد بیجان و تکیه به دیوار بغضش ترکید خودش را روی دیوار سر داد نالید و به زانو افتاد. بی رمق هق زد: دست از سرم بردار نوه حاجی… نفس دستان گرفته بود بعد از چند روز هنوز هم قفسهی سینه اش درد میکرد.
به قول تکین حالا حالاها طول میکشید تا روبه راه شود. دستش بی اراده سمت سینهی خودش رفت و به بافتی که تنش بود پنجه انداخت. -جانا… کیفت. دختر پلک زد نگاهش به جثه ی درشت او افتاد و در نهایت روی چهره اش ثابت ماند. مثل کوهی عظیم مقابل او قامت بسته بود نگاهش به
همان اندازه مغرور و شانه هایش عریض و محکم! دستان با اخم او را تماشا میکرد هوا سرد بود دستش روی قفسه سینه اش میلرزید جانا درک نمیکرد که این کوه همین حالا از دیدن عشق نافرجامش چه حالی دارد. -واس چی اومدی این محل؟ سرسلامتی بدی به داییت؟ سر دختر گیج میرفت اما زبانش …