دانلود رمان فرشتگی از آشکارا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۳۸۶
خلاصه رمان:
برای به دست آوردن قلب خانزاده، سر خودم قمار کردم اما نمیدونستم بزرگترین باخت زندگیم توی بردن دل کسی بود که بهم گفت عاشقمه؛ ولی اون هم نمیدونست که خون توی رگهام رو با جنین برادرش شریک شدم…
قسمتی از داستان فرشتگی :
صبح با صدای زنگ تلفن از خواب پرید با گیجی سر جایش تکانی خورد اردشیر به نشانهی اعتراض، با غرولند به پهلو چرخید و سرش را زیر پتو فرو برد مهتاب فورا از اتاق بیرون رفت تلفنی که لحظه ای صدایش قطع نمیشد را برداشت. صدای نازک و بلندی که بیشتر به قارقار کلاغ شباهت داشت،
در گوشش پیچید: سلام مهتاب جان خوبی دختر؟ سراغی از ما نگیری عزیزم؟ با تعجب و شگفتی گفت: سلام زن عمو خیر باشه سر صبح زنگ زدی! صدای خنده های تیزش در فضا پیچید: خیره عزیزم خیره شنیدم میخواید برادر شوهرت رو داماد کنید؟ گیج لب زد: برادر شوهرم؟ سپس تمام خاطرات
دیشب در لحظه برایش تداعی شد همان طور که سعی میکرد تلفن را در دستهایش نگه دارد، روی کاناپه فرو رفت: شما از کجا فهمیدید؟ -همه میدونن عزیزم مخصوصا ما که دختر مجرد داریم باید حواسمون جمع باشه. سپس دوباره خندید و زنگ تیز صدایش او را هشیارتر کرد. ذهنش ناخودآگاه سمت
غزل رفت دخترعموی جوان و زیبایش که با سیاست و منش خاصی که داشت یک ایل را سر انگشتانش میچرخاند با عجز فکر کرد، رقیب کودکیهایش ممکن بود جاری آیندهاش باشد، صدای زن عمو او را از ماتم خیالش بیرون کشید: غرض از مزاحمت؛ غزل بهم گفت زنگ بزنم تو و هلیا رو امشب دعوت کنم.» …