دانلود رمان مردی که شناخته نشد از زهرا راستگو کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 1412
خلاصه رمان :
عشقی یه طرفه و ممنوعه که بدجور دختر داستان رو اسیر کرده. سموئیل پسر یهودی و خاص و مرموزی که فاطمه به شدت عاشقش میشه! جلوی چشم های فاطمه اتفاقات خاصی بین سموئیل و دخترخاله ش میافته که حسابی فاطمه رو عصبی میکنه تا اینکه …
قسمتی از داستان مردی که شناخته نشد:
هنوز دستش به دستگیره در اتاقش نگذاشته سرش بدجوری گیج میرود سلانه سلانه خود را به تخت میرساند چشمانش را میبندد تا سرگیجه اش بهتر شود. شقیقه های دردناکش را با نوک انگشت شست فشار میدهد شاید آرامش را به نبض تپندهی پیشانی اش برگرداند اما فایدهای ندارد حس بازنده
های مسابقه را دارد انگار تمام زندگی را به خاطر تصميمات به اصطلاح منطقی و آیده آل مادرش باخته است. فکش شروع به لرزش میکند و صدایش بالا و بالاتر میرود. -«بسه دیگه از روزی که دست چپ و راستمو شناختم هی زدی تو سرم از وقتی که اولین بار گفتم مامان تموم دنیا رو به تو بخشیدن…
تو چکار کردی با دنیای من؟ فقط عذاب.. فقط گیر…» جیغ میکشد. «خستهم کردی دیگه…» آن قدر این جمله را تکرار میکند تا از نفس میافتد. هیچ وقت انقلاب ها و شورشهای به اصطلاح مادرانه اش را که به احساسات دخترانه اش حمله میکند را درک نمیکند فقط این را میداند اگر لشکری را
بسیج کند نمیتواند در مقابلش مقاومت کند هرگز نمیفهمد این دختر به جای کنار آمدن با طرز تفکرش فقط مقابله کردن را دوست دارد ایستادگی که حاصلش آزادی و رهایی برای همیشه باشد. دل فاطمه میخواهد تمام آزادی های دنیا را به او ببخشند تا خود را وسط بی بند و باریهای ممنوعه مادرش برقصاند …