دانلود رمان فادیا از نگار مقیمی کامل رایگان
ژانر رمان : طنز، عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات : ۶۱۸۵
خلاصه رمان:
من افرا خاورانم. تنها زندگی میکنم و خرجم رو با تاکسیرانی درمیارم. یک شب قبل از برگشتن به خونه مردی زخمی رو سوار می کنم و همین باعث به خطر افتادنم میشه… بعد از اون شب زندگی من گره میخوره به همون مرد مشکوک و تحول بزرگی توی زندگیم شکل می گیره که …
قسمتی از داستان فادیا :
چشمام رو با حرص بستم و باید صبر می کردم.. من که چشم های آبی رو می شناختم کار سختی نبود فهمیدن اون برق خباثت و باید منتظر یک فرصت خوب میموندم. بهش اجازه نمیدادم با چند تا ماشین من رو توی مشتش بگیره و البته اونها فقط هم چندتا ماشین
معمولی نبودند! رانندگی باهاشون رو توی خواب هم نمیدیدم! تشری به خودم زدم و با چشم غره ای که تحویل الوند دادم از اتاق خارج شد. راهروی کوتاه رو که پشت سر گذاشتم همه با دیدنم از جا پریدند و من باز هم لبخندی تحویلشون دادم. مانیکا با چشم های
ریز شده قدمی به سمتم برداشت: خاور؟ _خودمم! این رو گفتم و روی یکی از صندلی های اون میزگرد نشستم و مانیکا و جک اولین کسایی بودند که بهم پیوستند: چطوری اخراج نشدی؟ این صدای متعجب جک بود و من موهام رو با دو دستم پشت گوشم فرستادم و با
همون لبخند گفتم: اون هیچوقت من رو اخراج نمیکنه! مانیکا دستش رو پشت صندلی گذاشت و به یکباره روی صورتم خم شد و همین باعث شد کمی خودم رو عقب بکشم. _پارتیت انقدر قویه؟ از طرف کی سفارش شدی؟ _مانیکا! میدونی که رییس اهل پارتی نیست …