دانلود رمان آرام در تنهایی از حدیثه اسماعیلی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، پلیسی
تعداد صفحات : ۷۰۲
خلاصه رمان:
داستان ما راجع به یه دختره. دختری بنام آرام. دختر نوزده ساله تنها. دختری که پدرش روش شرط بندی میکنه. توسط پدرش به یه غریبه فروخته میشه. مادرش رو از دست داده و تنها خواهرش با همسرش از ایران رفته. دختر داستان ما شاید بیپناه و تنها باشه ولی زرنگتر از اون چیزیه که بذاره پدرش زندگیشو تباه کنه. پس دو راه بیشتر نداره. یکی اینکه به دست یه غریبه نامرد بیافته. یااینکه از زندگیش فرار کنه و پناه ببره به یه غریبه آشنا!!! کدوم راه رو انتخاب میکنه؟
قسمتی از داستان آرام در تنهایی :
با بدن درد از خواب بیدار شد دیشب خوب نخوابیده بود و همین عامل باعث شده بود تمام بدنش درد بگیرد به ساعت که نگاه کرد سریع از روی تخت پایین پرید و گفت: نه. دیرم شد! و از اتاق بیرون زد. خیلی سریع دستو صورتش را شستو به قصد حاضر شدن وارد اتاق شد. از بین مانتوهای جدیدی
که خریده بود مانتوئه طوسی را انتخاب کرد و به همراهش شالو شلوار مشکی پوشید کفشش را دم دست گذاشت تا موقع رفتن بپوشد موبایلش را به داخل کیفش پرتاب کردو پس از برداشتن کفش و کیفش به سمت در رفت که زودتر از او در باز و آقا بزرگ وارد شد! آرام با لبخند گفت: سلام آقا بزرگ!
آقا بزرگ با اخم و جدیت پاسخش را داد. نگاهی به ساعت اتاق که کرد متوجه شد ارام دیر بیدار شده است اما نمیتوانست دست از حرفهایی که باید میزد بکشد روی تخت نشستو گفت: هر موقع رفتی به سهراب بگو من باهات کار داشتم چیزی نمیگه. این یعنی میخواست با او صحبت کند.
آرام لبخندش را خوردو با گفتن کلمه –چشم– کفشش را روی روزنامه گوشه در گذاشتو رو به روی آقابزرگ روی صندلی نشست آقا بزرگ باهمان اخم و جدیت گفت: دیشب دیر وقت رسیدی خونه؟؟؟ آرام اب دهانش را قورت داد. ساعت یازده رسیده بود. لبانش را با زبان خیس کردو گفت: ی.. یازده!