دانلود رمان میکائیل از پرستو اسحقی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۲۰۹
خلاصه رمان:
با قدم هایی لرزان و خسته؛ تلوتلو خوران از پله ها بالا رفت و دستگیره را پایین کشید و داخل شد. او زنی که روی تخت با لباس خوابی که بود و نبودش هیچ فرقی نداشت را می پرستید. با تیرکشیدن شقیقهاش، انگشتانش را به پیشانیاش فشرد و قدم به قدم نزدیک تخت شد. لباس کاریاش را از تنش درآورد و چهار دست و پا روی تخت خزید. موهای کوتاه همسرش را نوازش کرد و انگشتان زخمیاش را روی استخوان گونهاش کشید و گوشهی لبش بالا رفت …
قسمتی از داستان میکائیل :
کلید را روی قفل انداخت و درب را باز کرد. صبح پرده ها را کشیده بود و حالا تمام خانه در تاریکی فرو رفته بود. لوستر را روشن کرد که میکائیل را روی کاناپه دراز شده دید. -سلام … خسته نباشی! -سلام عزیزم نگرانت شدم کجا موندی پس؟ وسیله هایش را روی میز گذاشت و مانتو را از تنش بیرون کشید.
اخم میان ابروهای میکائیل بخاطر نیم تنه ای که نافش را به نمایش گذاشته بود را دید و به روی خود نیاورد. -ترافیک بود … ده دقیقه دوش میگیرم بعد آماده بشیم بریم!! -لباست چرا.. میان حرف میکائیل پرید و دستانش را بالا آورد. -همسر عزیزم هر روز قرار درمورد لباس بامن بحث بکنی؟ مگه وقتی
انتخابم کردی همین شکلی نبودم؟ -خب بودی که بودی… ولی روز به روز بدتر میشی شراره پدر من آبرو داره… حاجی این جوری ببینتت سکته میکنه!! چشمانش را در حدقه چرخاند و بدون اینکه جوابش را بدهد وارد حمام شد. سریع دوش کوتاهی گرفت و حوله را پوشید و بیرون آمد. میکائیل هنوز
سرجایش نشسته بود و سرش را میان دستانش گرفته بود. برای اینکه بحثشان باعث قهر نشود جلو رفت و دست روی شانه اش فشرد. -عزیزم. چشمانش کاسه یخون بود نگاه خسته اش شراره را در بر گرفت و از جای بلند شد. -جانم خنده دلبرانه ای کرد و مچ دستش را میان انگشتانش گرفت …