دانلود کتاب مردی که در غبار گم شد از نصرت رحمانی کامل رایگان
ژانر کتاب : بزرگسال
تعداد صفحات : 222
خلاصه کتاب:
مهم ترین و مشهورترین اثر منثور رحمانی رمان «مردی که در غبار گم شد» می باشد. این رمان که ابتدا به صورت پاورقی چاپ می شد سرانجام در سال ۱۳۳۶ به شکل کتاب منتشر و کمی بعد به زبان انگلیسی ترجمه شد.
-از متن کتاب-
آه! که مرا کشتهاند تازه برایم جشن تولد گرفتهاند تازه میگویند خوب شعر میگوید.
من مردی هستم که خنجری در سینهام فرو کردهام تا مردم خون را ببینند و بدانند رنگ سرخ یعنی چه. ولی مردم از هم میپرسند آیا این مایعی که از زخم سینهی این مرد برون میریزد خون است؟
ای کاش آنها میدانستند که آری این چکهها خون است و خون سرخ است. من به همین راضی بودم.
قسمتی از کتاب مردی که در غبار گم شد:
یادداشت بیستم
میزه بود.
قلب معشوقه ات را با پول بخر !
و قلب دوستت را با محبت !
ولى پيكر باريك و تراشیده ای از خشونت رنگش میکاست.
راه رفتنش، برقص بیشتر شبیه بود تا براه رفتن از حرکات دستهایش، از بهم خوردن پلکهایش، از پریشانی گیسوانش دلهره میریخت، دلهره.
تند، حرف میزد خیلی تند و هرگاه آخر جمله ای را میجوید من میفهمیدم که دروغ میگوید و او آخر اغلب جملات را میجوید. هر گاه میخواست راست بگوید ترجیح میداد که هیچ نگوید. بی اطلاع و با استعداد بود .
همیشه برای توجه من از استعداد خود كمك ميگرفت ولی سعی میکرد بمن بفهماند که اطلاعی پاریش کرده است. حتی بیاد دارم وقتی شانه ات رالای پنجه هایم فشرد و یکباره خود را در آموشم نیف کند. بلکه آهسته آهسته عقب رفت و مرا نیز با خود ببرد تکیلاتی را یدیوار داد گرچه خیلی هوشیارانه از دیوار كمك گرفت تا ضعف خود را در مقابل من پنهان کند ولی من لرزش زانویش را که تا شانه هایش میدوید و از بین میرفت لای پنجه های خود حس میکردم. اصرار غریبی داشت که بمن فهماند اولین مردی نیستم که در زندگیش وارد شده ام.
این اندیشه ای بیهوده است اما هر زنی سعی میکند چنین بنمایاند. گمان کنم منظورشان کسب توجه بیشتری از طرف مرد است؟ من کوشش کردم در چشمانم دروغهایی که با حرکاتش میگوید منعکس نشود پلکهایش را گشود در اعماق چشمهایش ترس و دلهره پرسه میزد. بیشتر فشردمش.