دانلود رمان بانوی سرخ از مهسا حسینی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، واقعی
تعداد صفحات : ۵۶۶
خلاصه رمان:
هورام توی كودكیش اتفاقاتی رو پشت سر میذاره كه باعث میشه زندگیش عوض بشه و اونو تبدیل به دختری منزوی و گوشه گیر كنه. كه تنها تفریحش فقط دنیای مجازی هستش كه از اون شخصیت دیگه ای رو ساخته …
قسمتی از داستان بانوی سرخ :
دستی روی گونم کشیدم خیس شده بود دوباره خاطرات تلخ گذشته به ذهنم هجوم آورده بود. نگاهای تمسخر آمیز بچهها، کاش مامان کنارم بود با دستاش اشکام و از روی صورتم پاک میکرد. دلداریم میداد و میگفت همه چی درست میشه ولی من توی اتاق سر تا سر سیاهم تنها بودم از جام بلند شدم کنار
پنجره رفتم چندتا نفس عمیق کشیدم. چند روز بود که بیرون نرفته بودم ۱ هفته؟ ۲ هفته؟ احساس میکردم دارم میپوسم حتی اصرارای هیوا رو برای اینکه توی خریداش همراهیش کنم رد کرده بودم. نزدیک عروسیش بود و حسابی توی تکاپو افتاده بود. منم سعی میکردم خوشحال باشم البته بودم ولی
وقی به حال و روز خودم فکر میکردم غمم میگرفت. هنوز نگاهم به پنجره بود. بچه ها توی کوچه فوتبال بازی میکردن چقدر خوشحال و بی غم به نظر میاومدن با زنگ گوشیم از فکر بیرون اومدم نگاهم و از بچههای توی کوچه نگرفتم. دستمو دراز کردم و گوشی رو از روی میز کنار پنجره که قاب
عکس مامان روش بود برداشتم: بله؟ -هورام همین الان با کیوان داشتیم از جلوی به مغازه رد میشدیم یه لباس دیدم عالیه. یعنی انگار اصلا برا تو دوختنش میخوام برات بخرمش سه رنگشو داره، قرمز و مشکی و سفید کدومو دوست داری؟ -لباس برای چی؟ -هورام منو گرفتی؟ واسه عروسی دیگه …