دانلود رمان ژیکان (جلد اول از مجموعه هایش) از میم.ز کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، تراژدی
تعداد صفحات : ۳۰۸
خلاصه رمان:
او خواهان آزادیست، آزادی در خندیدن، دویدن، زیر لب آهنگ خواندن و حتی لباس روشن پوشیدن! او حبس شده در افکار پوسیده مردمیست که بلند خندیدن را جرم میداند. چارهای جز به بهدست آوردن آزادی ندارد با عجز به هر ریسمانی چنگ میزند و سرانجام همان ریسمان او را به دار میآویزد!
قسمتی از داستان ژیکان :
-صنم زود باش. ماسکم رو به صورتم میزنم و شال گلبهی رنگی سرم میکنم. چادرم رو به دست میگیرم و از اتاق بیرون میرم نگاه مامان روی شالم میشینه و با دستش محکم روی گونه اش میزنه و میگه: مگه میخوای بری عروسی دختر؟ نفس عمیقی میکشم و توی چشم های زمردی مامان
نگاه میکنم و شمرده میگم: دوست داشتم اینو بپوشم. توجه ای به عکس العمل مامان نمیکنم کفش های اسپرت سفیدم رو پام میکنم و در رو باز میکنم هوای سرد اسفند ماه به صورتم میخوره و میون این همه سردی بوی بهار به مشامم میخوره بعد از یک هفته امروز میبایست به بیمارستان بریم
تا بخیه های دستم کشیده بشه از دیشب توی دلم قند آب می کردن چون رفتن به بیمارستان مساوی بود با دیدن هومان! -چادرت رو بکش جلوتر شالت مشخص نشه. شونه هام رو بیخیال بالا میندازم و جلوتر از مامان به سمت ورودی حرکت میکنم قفل در رو توی دست میگیرم و به عقب میکشم.
در با صدای تیک باز میشه و نگاه همسایه ها به داخل خونه کشیده میشه سلام آرومی زیر لب زمزمه میکنم و تک تک همسایه ها با نگاه درنده شون من رو نظاره میکنن. با ضربه ای که مامان به پهلوم میزنه، از جلوی در کنار میرم و مامان کنارم جا میگیره. بعد از احوال پرسی های معمولی به سمت …