رمان دچار اثر مهرناز ابهام لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
تا به حال برایتان پیش آمده که در ترافیک، با رانندهی ماشین جلویی، در آینهی بغل ماشینش چشم در چشم شوید؟ قصهی من و او از یک چراغ قرمز و یک نگاه تصادفی در آینهاش شروع شد و به جاهایی رسید که نمیدانم او دچار شد یا من….
از ماشین هتل پیاده میشویم و جایی که میبینم فوق العاده است. بندری بزرگ پر از کانتینرهای رنگارنگ، و اینجا خیلی بزرگ و شلوغ است. روی دریا کشتی های زیادی پر از کانتینرها منتظر تخلیه با جرثقیل ها هستند و منظره چشمگیر است. با هیجان زمزمه میکنم_چقدر قشنگه اینجا _سعی کن دقیقا کنار من قدم برداری سامان گفته بود دست عماد را بگیر وگرنه گم میشوی و یا میدزدندت. به حرفش خندیده بودم ولی با دیدن فضای اینجا حرف هایش را باور کردم. اما مگر میشود دست این کوه یخ را گرفت؟! مطمئنم اگر دستم به دستش بخورد دعوایم میکند که حد خودم را ندانسته و لمسش کرده ام.
تند راه میرود ولی حواسش کاملا به من است و زود زود برگشته و نگاهم میکند. جلوتر ازدحام بیشتر میشود و پشتم ایستاده و میگوید _جلوی من راه برو. میریم داخل اون ساختمون زن ها هم بین شلوغی هستند ولی بیشتر جمعیت مردند. عماد در مرحله ی اول اطلاعاتی وارد سیستم میکند و بعد جای دیگری میرویم برای پرینت اظهارنامه. آنجا روی دو صندلی منتظر مینشینیم و من به این فکر میکنم که قرار است چه کاری انجام دهم. هر دو عرق کردهایم، خودم را باد میزنم و دستمالی به او میدهم تا عرق پیشانیاش را پاک کند._بارتون چی هست؟
_لوازم آرایش _چه جالب. توی این کانتینرها میاد؟ _آره. ولی بارهایی که توی گرما فاسد میشن مثل دارو، لوازم آرایش، اینا توی کانتینرهای یخچالی میان که هزینه ش خیلی بیشتره مشغول انجام مرحله ی بعدی است و از من خواسته درستیِ حساب و کتاب فاکتورها را با ماشین حساب چک کنم. سر و صدای زیاد کشتیها، برخورد کانتینرها با زمین و فریاد کارگرها در فضا میپیچد. صف تریلی ها به چشم میخورد و میگویند به دلیل قطعی سامانه ها و از کار افتادن باسکول ها، مدتی طول خواهد کشید. عماد مرا جایی مثل بوفه میبرد و سفارش میکند همانجا بمانم و خودش میرود تا راهی برای زودتر تمام شدن کار پیدا کند.
آبمیوه ای میخورم و نیم ساعت بعد میآید. قبل از مهرناز ابهام دچارده ها نفر او موفق به اتمام آن مرحله شده است و واقعا که زبل است. او هم آبمیوه ای میگیرد و یک نفس میخورد. خسته است و تیشرت سفید نمناکش به تنش چسبیده. الان دیگر میدانم زیر آن تیشرت چه بدنی هست.