دانلود رمان تو خاطره نشدی از دلربا عجملو کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۷۷۱
خلاصه رمان:
پای چپم را با حرص به زمین کوبیدم و با لحن شاکی پرسیدم: چه خبره باز؟! دوباره چی شده داری با بهانههای الکی میفرستی برم خونهی مامان لیمو؟ با خونسردی تقلبیاش، جدی و محکم جواب داد: چراش رو گفتم بهت؛ الانم برو بذار به کارم برسم. نفسم را رها کردم و با لحن تهدید آمیزی گفتم: این دفعه برم دیگه نمیآم!
قسمتی از داستان تو خاطره نشدی :
ظرفهای کثیف را از روی میز جمع کردم و در دسترس فؤاد که در حال چیدن ظرف های قبلی داخل ماشین بود گذاشت: بازم کاری هست؟ قد راست کرد و به نگاهم لبخند هدیه داد: ممنون رفیق، دیگه تمومه… خسته شدی. لبخند زدم و با اطمینان گفتم: نشدم! بند پیشبند را از دور کمرم باز کردم.
قبل از شروع کار خودش بند بالایی آن را از سرم رد کرده و گفته بود: “ببندش، لباس خوشگلت کثیف نشه”. -دیدی چه دختر تمیز و مرتبی بودم. در ماشین را بست و کامل به سمتم برگشت: تمیز که همیشه بودی، نامرتب بودن و شلختگیت هم نمود بیرونی نداره برای خودته و مخل آسایش بقیه نیست.
جوابش برایم راضی کننده نبود کلی تلاش کرده بودم تا گند نزنم و حالا فقط یک جواب میخواستم! چند برابر عدد سنش با انواع و اقسام دخترها نشست و برخاست کرده بود و هنوز نمیدانست که روح لطیف ما زنها اینطور مواقع فقط به دنبال شنیدن تاییدی قرص و محکم است. در خیالم مشتی وسط
پیشانی اش کوبیدم اما چون آرامم نکرد، قیافه ام را کج و کوله کردم و در جواب نگاه مبهوت و پر سوالش گفتم: الان باید با ذوق میگفتی معلومه که تو خیلی تمیز و مرتبی تهش هم یه صفت خوب و قشنگ میچسبوندی… با تاسف سر تکان دادم: ناامیدم کردی دکتر! کوتاه خندید تا دهان باز کرد …