رمان خطا اثر مهشاد خواجویی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
«وفادار من» جنگ نیمدختر آزادهای است که چشمبهراه عقاید زندانیاش است. عقایدش را بهاسارت گرفتهاند و او با موهایی رها روی شانههایش، بر بالای بلندترین سنگر، چشمانتظار ایستاده است. میان نگاهش یک دشت بینهایت لاله است. لالههایی سفید و پاک. مابین لالهها امید روییده است. امید به فردا… وفا… من برای بازگرداندن فرداها رفتهام… برای ماندن دشت لالهی سفیدی که سفید نخواهد ماند. برای بیداد نکردن حسرت در میهن رفتهام. مرا ببخش!
نمیدونم از پسش برمی آم یا نه؟ – سخته، اما میتونی آمد به سمتم و روبه رویم ایستاد. نگاهش برق زد و خودنمایی نوار همیشه سیاه چشمهایش چندبرابر شد از کدوم دنده بیدار شدی امروز؟ لبخند زد و ادامه داد: – بهترین عیدی رو الان تو با یه جمله بهم دادی. زیر و رو نکش سورمه نظرم عوض نشده … حرفام هنوز هموناست؛ هنوزم میگم احتیاط لازمه … و شرط عقل دستانش را به حالت تسلیم بالا برد و گفت: من تسليم! امشب رو بیخیال. به سوی آیینه برگشت تمام موهای سیاهش را بالای سرش جمع کرد و رژ براق صورتی به لبهایش زد: لباسم خوب شد دیگه نه؟ – آره پیراهن کوتاه هم شیکه، هم رسمی سرخابی، رنگیه که همیشه بهت می آد.
لبخندی از سر رضایت زد و با برداشتن موبایلش راه افتاد. صدای موسیقی که درحال پخش بود، واضح تر به گوشم رسید. فاصله ی اتاق تا آشپزخانه اش سه قدم هم نبود. همیشه از کوچکی خانه اش شاکی بودیم، اما برای او حکم وطن امن و آزادش را داشت. موبایل را در بهترین جای ،آشپزخانه، درست کنار پنجره قرار داد و به سمت یخچال رفت- منو هم خیلی خوب شد اما درست کردن فسنجون خیلی سخته … ما يحتاج اولیه را از یخچال بیرون آورد و ادامه داد: – آخ اگه بدونی چندوقته حسرت غذاهای مامان به دلم مونده … مخصوصاً اون فسنجوناش.
ماهیچه های صورتم از لحن غمزده اش درهم پیچید. وسایلی را که روی پیشخوان گذاشته بود، از روی برگه باز چک کرد و اخمهایش در هم رفت یه بار دیگه برات بخونم دستور رو چی جا انداختی؟ به سوی یخچال .رفت سایه اش روی بدنه ی استیل افتاد – کنجد و بادوم های چرخ کرده رو نمیدونم کجا گذاشتم. بالاتنه اش کامل در یخچال بود صدایش ضعیف شد، اما ادامه داد:
-هر چی بیشتر دستور رو مرور میکنم کمتر یادم می مونه وقتی کمر راست ،کرد شیشه استوانه ای پری در دستش بود. یقه ی بلوزش کمی جابه جا شده و قسمتی از تتو بالای سینه اش نمایان بود همان قسمتی که دوستش نداشتم…