دانلود رمان جوانه از مهسا رمضانی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، جنایی
تعداد صفحات : ۱۱۸۴
خلاصه رمان:
جوانه و امیرحسام بعد از هفت سال از هم جدا میشوند، این درحالی است که امیرحسام دوست ندارد او را طلاق بدهد. حضور گاه و بیگاه امیرحسام در اطراف جوانه، سختگیری های برادرها بعد از طلاق، باعث میشود که او به پیشنهاد دوستش، تهران را برای مدتی ترک کند. این در حالی است که امیرحسام سایه به سایه به دنبال اوست و شهری که جوانه انتخاب کرده است، گذشتهها را توی صورتش خواهد کوبید!
قسمتی از داستان جوانه :
بی توجه به نگاه های چپ چپ روشن، بعد از خداحافظی با مادرم، چمدان یک نفرهی حاوی لباس های سفرم را برداشتم و از پله های تراس پایین آمدم چشمم به ویلچیر شکسته و زنگ زدهی پدرم در کنار دیوار توالت داخل حیاط افتاد سال ها بود که آن ویلچیر آنجا قرار داشت و انگار جزء لاینفک حیاط
خانه شده بود آن قدر وجودش در آن قسمت خانه عادی بود که در عین دیده شدن آن را نمیدیدیم. نمیدانم چرا قیافهی افلیج پدرم در ذهنم شکل گرفت پدری که بعد از مستقر شدن در حاشیهی شهر و گم شدن در زندگی زاغه نشینی، شغل نمکی و جمع کردن نان خشک ها را برگزید و چه بیرحمانه
یک کامیون حین دنده عقب گرفتن، بدلیل ندیدن پشت سر گاری و پدرم را به دیوار کوباند و ماحصل آن خرد شدن مهره های کمر پدرم بود. پدر معلولم بعد آن واقعه، دو سال بیشتر مهمان ما نبود دو سالی که برای خانوادهی پرجمعیت ما دو قرن گذشت. فقر و بدهکاری از یک طرف و غم و اندوه تکهای
از قلب همگیمان که ناتوان شده بود و حتی اختیار کنترل ادرار و مدفوعش را نداشت از طرف دیگر… نمیدانم چرا زمانی که تشک ادراری و نجسش را بیرون از خانه گذاشتیم ویلچیر را زیر برف و باران رها کردیم؟ دو مرتبه نگاه غمبارم را به صندلی پارهی ویلچیر دوختم. اشک در چشمانم موج زد …