رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان نقطه سر خط، تکرار زندگی

کتاب رمان نقطه سر خط، تکرار زندگی اثر ثمره سلیمی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

ساره به خاطر ورشکستگی پدرش خانواده‌اش دچار بحران مالی می‌شوند، و ساره برای کمک به آن‌ها مجبور به کار کردن می‌شود، او یک دختر فوق العاده اجتماعی هست و اعتقاد دارد روابط بین دختر و پسر همیشه نمی‌تواند مسئله ساز باشد! قرار ازدواجش با امید به خاطر مشکلات مالی بهم می‌خورد. توسط یکی از دوستاش به اسم بنیامین در شرکتی مشغول به کار می‌شود. مدیر عامل شرکت (بهزاد پناهی) سی و دو سال دارد و نابینا است، به خاطر یک سری تنش‌ها بین ساره و بهزاد، بهزاد در اختلاس صورت گرفته در شرکت به ساره مشکوک می‌شود و …

تکه ای از داستان نقطه سر خط، تکرار زندگی

صبح ساعت ۲ سر کوچه منتظر لادن بودم. همه‌اش دلهره داشتم که موقع اومدن پوریا بهش گیر بده و نذاره بیاد ولی سر ساعت اومد. -سلام خانومی دیر که نکردم؟ نه درست به موقع، پوریا چیزی نگفت؟ -نه نبودش دیشب خونه یکی از دوستاش موند. انگار صبح می‌خواستن جایی برن. مجبور بودیم تا سر خیابون بریم تا تاکسی سوار شیم. وقتی رسیدیم سر قرار بچه‌ها همه جمع بودن. از همون اول متلك‌ها شروع شد‌. -حالا هم نمیومدین. -بابا چقدر شماها تنبلین همه دارن میان پایین ما تازه می‌خوایم بریم بالا!! هر دو دستم و به علامت تسلیم و عذر خواهی بردم بالا. -بابا اول یه حالی احوالی سلامی چیزی… هنوز نرسیده شمشیر از رو بستین چه خبره؟ حداقل روز اول جلو لادن

خجالت بکشین.. زشته بار اوله شماها رو می‌بینه البته به جز شيوا، ذهنیتشو خراب نکنین، خوب لادن جون .. جک و جونورا.. جونورا.. لادن جون. یهو همه ریختن سرم به زور از دستشون در رفتم. با خنده و شوخی رفتیم بالا. تقریبا نزدیکای ایستگاه دوم بودیم که از دور بنی رو دیدم که با بچه‌ها داشتن بالا می‌رفتن. بنی در واقع همون بنیامین بود که تو انجمن باهاش آشنا شده بودم. هیچ کس جرات نداشت اسمشو نصفه نیمه صدا كنه البته به جز من که اونم به قول بچه‌ها چون ریشش گرو بود واسه همین نمی‌تونست چیزی بگه. چند سالی بود که از نازنین خواهر سیاوش خوشش میومد. سیا و بنی از بچگی با هم دوست بودن و علاوه بر اون همسایه هم بودن. بنی بارها به زبون

بی‌زبونی بهش گفته بود اما نازی جوابی نداده بود. سیا همه چیزو می‌دونست و کاملا راضی بود چون بنیامین واقعا پسر خوبی بود فقط یکم شیطون بود. از اونجایی که با نازی تقریبا دوستای صمیمی بودیم از من خواسته بود تا با نازی حرف بزنم و ببینم نظرش چیه ولی فعلا دسته نگه داشته بودم در واقع یه جورایی می‌خواستم بنی رو ادب کنم تا دست از شیطنتاش بر داره. تا حدودی هم موفق بودم. البته کم و بیش نازی هم از بنیامین خوشش میومد و در جریان خواستگاری غیر رسمی بنی از خودش بود ولی فعلا سکوت کرده بود. با یه نگاه نازی و کنار سیاوش دیدم، بنی از خوشحالی رو باهاش بند نبود. تصمیم گرفتم یکم حالشو بگیرم برای همین نازی و صدا زدم. همه ایستادن و …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان نقطه سر خط، تکرار زندگی

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 528 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.