دانلود رمان دنیز از سانیا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۹۵۶
خلاصه رمان:
تا حالا بوده دنیا باب میلت باشه؟ اگه آره که خوش به حالت! دنیز داستان تا حالا هیچ خوشی نداشته. میگیم نداشته، شما بخونید از نزدیک هم ندیده. آره! تا این حد زجر دیده.. عاشق بشی و نداشته باشیش. داشته باشیش؛ ولی عاشق نباشی. تفاوت بینشون یه دنیاست؛ اما دردشون فراتر از یه دنیاست. با پایانی غیر منتظره…
قسمتی از داستان دنیز :
بهم نزدیک شد و چونهام رو داخل دستش فشرد با دندونهای کلید شدهاش غرید: چند بار گفتم برنا فقط و فقط متعلق به منه؟ برنا مال منه به چه حقی به تو دست میزنه؟ سرم رو به شدت به عقب پرت کردم. تعادلم رو از دست دادم و به زمین افتادم احساس میکردم عصبانیتش فروکش کرده؛ ولی تازه
داشت شروع میشد کنارم زانو زد و موهای بلند و خرماییم رو چند دور دور دستش پیچید: چراانقدر بهت اهمیت میده مگه تو چیت از من بیشتره؟ به هق هق افتاده بودم با عجز نالیدم: بخدا اون به من اهمیت نمیده برنا با من مثل خواهرش رفتار میکنه. با این حرفم عصبانیتش چند برابر شد با چشمهای به
خون نشسته، بهم خیره شد. -مثل خواهر آره؟ مثل خواهر! ببین دنیز، یا کاری میکنی رفتار برنا با من خوب بشه و از تو متنفر بشه یا خودم به بدترین شکل ممکن وارد میشم. با ترس گفتم به چه شکلی؟ از جاش بلند شدو دستهاشو بهم کوبید با بدجنسی گفت: تو رو پیش برنا خراب میکنم یک دختر بد
کاره ازت میسازم یک دختر که برنا تا ببینتش بالا بیاره پس به نفعته خودت دست به کار بشی. با این حرفش تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد. واقعا این کار رو میکرد. با فریادی که زد قلبم برای چندلحظه از حرکت ایستاد. -از جلوی چشم هام گمشو بیرون. در حالی که دستش رو به سمت در گرفته بود …